Monday, July 14, 2008

یک بوق، یک دست، یک نگاه

اول: سوار تاکسی ام. توی اتوبان با سرعت هفتاد- هشتاد تا حرکت می کنیم. پرایدی کمی جلوتر از ماست و در خط دیگری در سمت راست ما در حال حرکت است. راننده پراید که احتمالا در عالم دیگری است تصمیم می گیرد که از ماشین جلویی اش سبقت بگیرد و به یکباره جلوی ما می پیچد. راننده تاکسی ما که عصبانی شده بعد از کنترل فرمان، دستش را برای مدتی روی بوق می گذارد و به صورت ممتد فشار می دهد: «بـــــــــیــــــــــــــــــــب…» این بوق افزون بر مفاهیمی چون "اوهـــوی"، "یـــــــــــــابو!" و احتمالا "گوســـاله"، حامل پیام های ویژه خانوادگی به راننده خاطی است!

راننده پراید که متوجه اشتباهش شده به آرامی دست چپش را از شیشه باز اش بیرون می آورد. به معنی تایید. کف دست، مچ و ساعد در امتداد هم و رو با بالاست و انگشتان در حالت عادی باز است. این یعنی "اشتباه کردم"، "حق با توست" و "چاکریم!"… راننده تاکسی که هنوز نگاهش به سمت پراید است آرام می شود. گره چند ثانیه پیش در ابروهایش به آرامی باز می شود. نفسی می کشد، دستش را به سمت بوق می برد و با کف دست دو تا بوق خیلی کوتاه می زند: «بیب، بیب!» این یعنی "خیالی نیست" و "باهات حال کردم."

دوم: سوار همان تاکسی ام. پراید جلویی راه نمی دهد. بعد از یک تلاش مذبوحانه از طرف راننده ما برای سبقت، آقای راننده دستش را بر بوق می گذارد. کشیده و ممتد: «بـــــــــیــــــــــــــــــــب…» این بوق هم شبیه به همه بوق های ممتد دیگر پیامش به صورت واضح به راننده پراید جلویی که حالا دیگر راه داده است و عقب ماشین ماست می رسد. راننده پراید به آرامی دست چپش را از شیشه بازش بیرون می آورد. کف دست، مچ و ساعد ابتدا در امتداد هم رو به بالاست. بعد، دست از مفصل مچ می چرخد. شبیه به حالتی که می خواهید لامپ آویزانی را از سقف منزلتان باز کنید. این یعنی: "چه ته؟"، "سر آوردی؟"… در عین حال چون انگشتان دست (به خصوص انگشتان شصت و میانه)، همان حالت عادی را دارند نشان می دهند که راننده پراید توانایی های راننده تاکسی را در پاسخ گویی لحاظ کرده، در انتقال پیام خود نهایت احتیاط و محافظه کاری را در نظر گرفته (!) و به همان "چه ته" اکتفا کرده است.

راننده ما که پیام چرخش مچ و در عین حال حالت عادی انگشتان را دریافت کرده است برای ده ثانیه سرعتش را کم می کند. اخمش را از آیینه ماشین ما به پراید عقبی منتقل می کند و با عصبانیت زول می زند. این یعنی "شیطونه می گه پیاده شم و مراحل تبدیل خشتک به پرچم را اجرا کنم ها!"… البته راننده ما خودش هم می داند که صرف نمی کند که از خیر این چهار مسافری (که یکی اش هم من باشم) برای پاسخ گویی به یک توهین معمولی بگذرد. بعد از ده ثانیه با شدت بر دنده می کوبد و مسیر را ادامه می دهد…

11 comments:

kamran said...

agha traffic bad tar shode ya na? meydoon vali asr ta vanak alan chande?

navid said...

tajrish-vanak 500 e.. taa park mellat 400 e :)..

Laleh said...

هوم! هرچی تلاش می کنم فکر کنم قیمت ها دوسال پیش جقدر بود که بتونم مقایسه کنم یادم نمی آد!

Sir Thomas said...

gheymat ha hamin bood 2 sal pish. mage khabar nadari tavorom mahar shode? :D

محمد جواد شکری said...

خوب فکر نمی کنم رفتار راننده های تاکسی و کلا ما ایرانیها این چند سالی اینقدر عوض شده باشه که جای تعحب داشته باشه واسه یه ایرانی!!

Anonymous said...

این حرفها رو ول کن ...از ارائه روز چهارشنبه گذشته ات بگو

havij said...

آقا توصیفها خیلی باحال بود
:))))

شادی said...

به این می گن هرمنوتیک بوق!

آن روي ديگرم said...

بيـــــــــــــپ... يعني حال كردم با تريپ نوشتنت

Anonymous said...

چند وقتی است پست های جدی نمی نویسی. جای این جور موارد در بلاگت خالی است.

مهران said...

یه توصیف دقیق و فوق العاده بود همه ما این صحنه هارو چند بار تو روز می بینیم اما هیچ وقت این قدر دقیق نشدیم روش خیلی جذاب و قشنگ بود