Monday, November 17, 2008

شیکاگو 2

1- شیکاگو فعلن برای من همان چند ساختمانی است که در بین راه فرودگاه و هتل و سوار بر "ون" دیدم. آن هم در حالی که غرق صحبت با یکی از هم "ونی" ها بودم. هم "ونی" عزیز به صورت اتفاقی یک مردم شناس از آب درآمد. حرف هایمان که با سوال یواشکی من شروع شده بود که چقدر به این راننده "ون" باید دستمزد بدیم به نقش مذهب در جنگ های شهری در آفریقا کشید. هم "ونی" عزیز به هتل "شرایتون" می رفت برای کنفرانس مطالعات آفریقا و من به هتل "هیلتون" برای دو کنفرانس برانزویکی ها و جامعه قضاوت و تصمیم گیری.

2- کنفرانس برانزویکی ها بعد از ظهر شروع می شد. من حدودهای 9 هتل بودم. به صرف چای و شیرینی گذراندیم فعلن. شب قراره برم خونه سرتوماس بمونم. یک ساعت و ده دقیقه با قطار راهه.

3- تازه فهمیدم که شارژ موبایلم تموم داره می شه و من یادم رفته که شارژر بیارم. با مدارا برخورد می کنم.

4- کنفرانس برانزویکی ها شروع می شه. یک کنفرانس کوچک پنجاه نفره. می رم که کارتم رو بگیرم. کسی رو نمی شناسم به جز استاد خودم (تام) که اون هم هنوز نیومده. یک آقایی که رییس کنفرانسه و اسمش جیم ه و آدم معروفی توی فیلد هست یک دفعه اساسی ما رو تحویل می گیره! می گه از تام پرسیدم اسم این رو چطور باید تلفظ کنم. و اون گفت باید بگم «نوید» . درسته؟ می گم حتما! می گه تام دربارت گفت: he is the guy! بادی به غب غب (شاید هم قب قب! یا غب قب!!) می دم.

5- استادها عموما سعی می کنند از دانشجوهاشون در کنفرانس ها حمایت کنند. و به این و آن معرفی کنند. دانشجوها هم خیلی دوست دارند. یکی از مهمترین کاربردهای کنفرانس ها پیدا کردن کار آکادمیکه. و من بارها شنیده ام که خیلی دانشگاه ها تصمیم اولیه شان (فهرست اول) را با فرستادن نماینده شان به کنفرانس ها می گیرند. برای همین خیلی مهمه که به دیگران معرفی بشی.

6- سعی می کنم یواشکی اسم استادها را از پلاکی (!) که دور گردنشان انداخته اند بخوانم و با مقاله هایی که خوانده ام تطبیق بدم. جالبه. نمی دونم شما هم مثل من هستید که بعضی وقت ها فکر می کردید که نویسنده فلان مقاله احتمالا یک آدم لاغر با پرستیژ هستش و بعد که با یک آدم سیگاری درب و داغون مواجه می شید حالتون گرفته بشه! یا دست کم تعجب کنید. استادهایی که برای کنفرانس برانزویک آمده اند البته همه آدم های معمولی اند و نستبا میانگین سنی بالاست. عموما (شاید همه) روانشناس اند.

2 comments:

Banafsheh said...

eeee, oomadi...ta key hasti? pishe ma nemiyay? Jedi migam bekhodaha, man o aghaye hamsar khoshhal mishim kheili, age fek mikoni vaght e azad dari, mitoonim ye gharari bezarim va biyaym donbalet.

باد صبا said...

سلام
دستتون درد نکنه.
جالب بود.
موفق باشید