Friday, June 27, 2008

یادداشت های بین راهی (4) – قسمت آخر

ویزای آمریکا: کار ویزا گرفتن در سفارت آمریکا هم به خوبی گذشت. شب را کلا نخوابیدم. هم، زمان خوابم به هم ریخته بود و هم این که اتاقم بالای کاباره هتل بود و صدای دلنگ دولونگ شان نمی گذاشت خوابم ببرد. هر چند استرس ویزا به نظر من اجتناب ناپذیر است اما در کل رفتار مسوول مصاحبه خیلی خوب و مودبانه بود. تقریبا آخرین نفری بودم که مصاحبه شدم. مسوول مصاحبه، اول، معذرت خواهی کرد که 4 ساعتی منتطر مانده ام و بعد کمی در مورد شرایط فعلی ام در آمریکا پرسید و گفت که ویزا برای تایید به مرحله clearance فرستاده می شود. ویزای نیوشا هم که آماده شده. حدودا دو هفته clearance اش طول کشید. حالا منتظر کسی هستیم که به دوبی برود. از بین دوستان، کسی برنامه ای سه روزه برای دوبی ندارد؟

عجایب دوبی: و همانا دوبی شهری است که در آن «دانکین دونات»ها در روزهای کاری ساعت 10 صبح باز می کنند! مگه نکته اصلی دانکین دونات "صبحانه" نیست؟.. اما نکته بعد هم این که با این که «استارباکس» ها ساعت 7 باز می کنند ولی دستشویی ندارند! اگر نگران شدید باید اضافه کنم که البته در دوبی مساجد شهر این باز عظیم دستشویی را به دوش می کشند :) یا دست کم شما هم می توانید با آقاهه چانه بزنید تا در دستشویی را باز کند! بگشای در که باغ و گلستانم آرزوست!

شب های دوبی: اگر شما هم شبی بخواهید کمی در دوبی پیاده روی کنید با عرضه بیش از حد س- ک-س مواجه می شوید. خانوم های بسیاری را می بینید که عموما به آسیای شرقی مربوط می شوند و در حال مذاکره با آقایان هستند. راستش نمی دانم که دوبی همیشه این طوری بوده یا تازگی ها این قدر اوضاع خراب و عمومی شده است. در آمریکا ابدا چنین چیزی نمی بینید و به جز برخی از قسمت های ایالت نوادا در سایر قسمت های آمریکا این تجارت غیرقانونی است.

از هفته پیش تا حالا: هفته پیش تقریبا همه کارهام رو هوا بود! ویزای یونان رو هوا بود، پاسپورتم دستم نبود، بلیت قطار نگرفته بودم، داشتم بلیت هواپیمای ایرانم را از دست می دادم و در نتیجه وقت مصاحبه ام در سفارت آمریکا را، و ضمن این که ویزای دوبی هم دیر شده بود. خوشحالم که همه این ها یکی یکی درست شد :)

سام یک پسر دوازده ساله است؛ خوش صحبت، خنده رو و کنجکاو. در هواپیمای دوبی به ایران کنارم نشسته است. سام همراه با هفت هشت نفر دیگر از مدرسه اش و یکی از معلم هایشان هفت روز مالزی بوده اند و سه روز دوبی. حتما الان می گویید زمان ما مدرسه ها از این برنامه ها نداشتند! برای من هم خیلی عجیب بود. کلی صمیمی شدیم. سام نگران است. یک اودوکلون برای بابایش خریده است که می ترسد زنانه باشد! دلداریش می دهم :)

هواپیما فرود می آید... و مراحل شیرین گذرنامه، گمرک و روبوسی! به بارهای من که شامل لباس های خودم و نیوشا و کادوهای دوستان آلبانی و تروی به خانواده هایشان هست(!) گیر نمی دهند :) مامان، بابا، مهشید، علی و نیوشا دنبالم آمده اند و از پشت شیشه های فرودگاه امام دست تکان می دهند... خواننده گرامی! گریه نکن بابا، تو هم سال دیگه میری ایران! اگر هم الان ایرانی که دیگه گریه کردن نداره ;)

12 comments:

Roya said...

خدا از دهنت بشنوه که ما هم سال دیگه بریم ایران.

در مورد این عرضه س-ک-س که گفتی یه بار یکی از آشناهای ما که دوبی زندگی می کرد خیلی راضی بود از این وضعیت! می گفت قبلش خیلی مردا نگاه می‌کردند یا اذیت ولی الان دیگه می‌دونند برن سراغ کی. البته این لزوما عقیده من نیستا.

Laleh said...

ایران خوش بگذره! این جمله آخر رو اگه نمی نوشتی من کاملا دپرس می شدم!!

Ehsan said...

ما از 30 ژوئن تا 2 جولای دبی هستیم. می تونیم پاسپورت نیوشا را بگیریم. بهم اطلااع بده اگر خواستی

Banafsheh said...

خوشباحالتون...من گریه می کنم...سال دیگم امیدی به رفتن ندارم...می ترسم...مبارک باشه وبزاها.

navid said...

بابا گفتم که گریه کردن نداره... تازه الان که روز سومه حسابی حوصله ام سر رفته!

کامران said...

آقا من هم با این جمله آخرت خیلی حال کردم. کلا خوب تموم شد این یادداشتهای بین راهی. از ایران هم بنویس و این که چقدر و در چه چیزهایی متفارت شده.

hosien said...

سلام آقا نوید ...
من یه سوال از شما داشتم لطف می کنین و آدرس ایمیلتون رو بهم بدین؟

Hoseinn@gmail.com

سیاوش برهان said...

سلام
آقا رسیدن بخیر. خوشحال میشم یه سر ببینمتون.
دانشگاه سر میزنین؟
موفق باشید

navid said...

ایمیل من :

navid3000
در یاهو هستش.

به سیاوش: ایشاا.. شاید یکی دو هفته دیگه

Mohsen said...

جمله ی آخرت بهترین جمله ای بود که تو وبلاگت از 8-9 ماه قبل که دارم میخونمش خوندم و همین باعث شد برات اولین کامنتم را بگذارم . . .

راس میگی من هم سال دیگه میرم ایران راست میگی ایران خیلی خسته کننده است
راست میگی باباها و مامان ها و مهشیدها و نیوشا ها و علی ها و نیوشاها همیشه از پشت شیشه های فرودگاه ها دست تکان می دهند
راست میگی گریه کردن نداره

همه اش رو راست میگی . . .

Narges said...

Navid, tazegia tanzet neveshtat bishtar va jalebtar! :D shode, ya man ehstbehah mikonam ? :) soalam jedie ha lotfan shookhi nakon dar javab:D

parsan said...

بابا خیلی نامردی آقا نوید
فکر کردی کی هستی یه امریکایی
یا یه ایرانی بی هویت کاش میتونستی توی دستنوشتهات مردم رو با حالت تمسخر خطاب نکنی...البته از امسال آدمای هویت گریزی مثل تو بعید نیست....