Wednesday, July 22, 2009

مدتی پیش نامه ای تحت عنوان «نامه نخبگان به مردم ایران» با حدود صد و هشتاد امضاء در سایت های متعدد چاپ شد (به عنوان مثال + و + و +). نامه ای که در پی می آید را عده ای از امضا کنندگان نامه قبل نوشته اند که خواندنش را به همه دوستان پیشنهاد می کنم.
------------------

بن بست تقابل: زمان پافشاری بر منطق و تعامل امروز است

روند فعلی جامعه ایرانی در جهت رادیکالیزه شدن و تقابل جدی میان نیروهای مخالف و موافق روش و سیاق فعلی اداره کشور به شدت نگران کننده و تأمل برانگیز میباشد. متاسفانه، روند رادیکالیزه شدن در سطح وسیع و حتی در میان دانشگاهیان و افراد تحصیل کرده که باید کانون تفکر و عقلانیت جامعه باشند نیز مشاهده می شود. نگرانی از چنین تقابل ناشگونی در میان اقشار مختلف جامعه یکی از دلایل اصلی نوشتن نامه ای بود که تحت عنوان «نامه نخبگان به مردم ایران» در خبرگزاری ها و سایت های متعدد چاپ شد. این نامه که توسط تعدادی از دانشگاهیان، از طرفداران کاندیداهای مختلف در انتخابات، بعد از چندین روز بحث و تبادل نظر و همفکری با قریب 100 نفر تهیه شده بود نهایتا به امضای حدود 180 نفر از افراد تحصیلکرده با تفکرات متنوع و متفاوت رسید. متن نامه در این لینک موجود است. در نامه مزبور امضاء کنندگان، ضمن ابراز نگرانی از روند حوادث اخیر در کشور، و با در نظر گرفتن دغدغه های حاصل از انتخابات و لزوم پاسداری از حقوق رای دهندگان، به ارائه راهکارهایی برای تقویت فضای تعامل و عقلانیت در برابر حرکت در مسیر بی فایده تقابل و نبرد پرداختند. انتشار نامه ضمن این که با حمایت وسیع اقشار تحصیل کرده داخل و خارج ایران روبرو شد، مخالفت هایی را هم در پی داشت که برخی از امضا کنندگان آن را به تبیین دقیق تر دلایل نوشتن آن ترغیب کرد. متن زیر تحلیلی است از گروهی از ما که این نامه را امضا کرده ایم. با توجه به تعدد نظر دهندگان در تنظیم این متن، نام شخص خاصی به عنوان نویسنده ذکر نشده است.

به طور خلاصه ما نگرانیم که فرایند تقابل و رادیکالیزه شدن فضا که پس از انتخابات آغاز شد به راهی برود که برای آینده ایران بسیار مضر است. از سوی دیگر سکوت در مقابل حوادث پس از انتخابات نیز جز ناامیدی و کمک به تمامیت خواهان نتیجه ای ندارد. بیرون آمدن ایران از بحران فعلی نیازمند بحث و تعامل سازنده افراد منطقی از هر دو طرف در جهت عقلایی کردن فضا و چاره اندیشی بر پایه حقیقت و عدالت است. هدف از نامه تشویق توقف اعتراضات مردمی نیست، بلکه تاکید بر ایجاد فضا برای شکل گیری جریان موازی گفتگو میان افراد میانه رو در هر دو طرف می باشد. این تحلیل عمدتا برای مخاطبینی از قشر تحصیلکرده و مخالف روش فعلی اداره کشور تنظیم شده است. جزییات این تحلیل، با تاکید بر خطرات حرکت در جهت رویارویی، در ادامه می آید.

---

اصولا پدیده رویارویی و تقابل علی رغم تفاوتهای موردی، از مکانیزم کم و بیش مشابهی تبعیت میکند. با نگاهی به حوادث اخیر و روندهای چند سال گذشته و همچنین با بررسی انقلاب ها و خصوصا انقلاب اسلامی ایران به این باور رسیده ایم که مخالفان و موافقان حاکمیت فعلی، خواسته یا ناخواسته، در جهت یک تقابل جدی حرکت می کنند. ما، با توجه به شرایط فعلی ایران، این تقابل را به ضرر کشور می دانیم. دراین متن سعی خواهیم کرد که سازو کارهای درگیر در دینامیک تقابل را توضیح بدهیم تا خواننده بتواند حوادث پیش رو را دقیق تر پیش بینی کرده و نهایتا با انجام محاسبه سود و زیان موضع شخصی خود را شفاف نماید. فرآیند تقابل را می توان به طور خلاصه به چهار مرحله تقسیم کرد:

1-مرحله رادیکالیزه و احساسی شدن فضای جامعه
2-مرحله انتخاب مسیر و حذف نیروها و صداهای میانه
3-مرحله نبرد
4-مرحله فرسایش (که در صورت به نتیجه رسیدن مرحله نبرد اتفاق می افتد)

1- مرحله رادیکالیزه و احساسی شدن فضای جامعه: این مرحله در واقع قبل از انتخابات شروع شد. جو بی اعتمادی که در سالیان متمادی به آرامی در جامعه ایجاد شده بود در زمان انتخابات به شدت تشدید شد. تبادل اتهامات متقابل بین دو گروه اصلی درگیر به تهییج بیشتر فضا منجر شد و با اعلام نتیجه انتخابات و عدم تلاش مسوولان در ارائه پاسخ قانع کننده به شبهات، بی اعتمادی به اوج خود رسید. خشونتهای پس از انتخابات و کشته شدن مردم عادی منجر به تحریک بیشتر احساسات و رادیکالیزه شدن افکار موافقان حاکمیت فعلی و به طور شدیدتر مخالفان آن شد. در طول هفته های بعد از انتخابات صدها هزارنفر، روزانه، دهها بارعکس کشته شدگان و عکسهای بسیجیان (یا بسیجی نما) باتوم بدست را برای همدیگر فرستادند و ساعتها در پشت کامپیوتر مشغول تماشای این تصاویر و یا گوش دادن به اخبار مربوطه بوده اند.

بسیاری از هم وطنان با دیدن هر کدام از این تصاویر (به حق) آزرده شدند. با توجه به سرعت پخش این تصاویر و فیلم ها احساسات زیادی برانگیخته شد، جامعه به سرعت رادیکالیزه شد و به سمت تقابل پیش رفت. از سوی دیگر، گروه دیگر مردم نیز در اثر شیوه هایی که در روزنامه ها و خبرگزاریهای مختلف و یا رسانه ملی پیگیری شد به مرز تقابل پیش رفتند. این رسانه ها چنین القا می کنند که کشور در آستانه یک انقلاب مخملی است و اگر سریعتر و شدید تر مخالفان سرکوب نشوند، کشور، نظام و اسلام در خطر خواهد بود. در کنار تاثیر سیاست های نادرست، تاثیر تکنولوژی های روز و رسانه ملی در قطبی شدن سریع جامعه و میل دادن آن به تقابل انکارناپذیر است.

2-مرحله انتخاب مسیر و حذف نیروها و صداهای میانه (مرحله کنونی): بعد از واکنشهای اولیه به حوادث اسفناک اخیر، نیروهای درگیر سرگرم بررسی گزینه های میان مدت و بلند مدت موجود (بر خلاف گزینه های مرحله قبل که بیشترازنوع پاسخهای عکس العملی و کوتاه مدت هستند) برای رسیدن به اهداف خود می شوند. در این مرحله است که افکار عمومی در دو طرف دعوا به طور خودآگاه و ناخودآگاه تصمیم میگیرد که چگونه و از چه طریقی به تهدید گروه مخالف پاسخ دهد. نکته ای که اهمیت این مرحله را صد چندان می کند این است که معمولا آنچه در این مرحله توافق ضمنی افکارعمومی را جلب کند، کم و بیش در ذهن افراد تثبیت شده و تغییر آن در مراحل بعدی بسیار سخت و چه بسا غیر ممکن است. در واقع بهترین زمان کنترل احساسات و هدایت آنها در جهتی که بتوان بیشترین اثر را با کمترین هزینه گذاشت مرحله قبل بود که البته آن مرحله گذشت - بدون اینکه حتی نخبگان ما بتوانند عکس العملی حساب شده نشان بدهند که دلایل آن خارج از بحث ما است. ولی به هر حال گلوله برفی احساسات به حرکت درآمده و بر اثر اعمال خشونت آمیز و تحقیرکننده نیروهای مدافع احمدی نژاد در حال رشد سریع است و می توان گفت که الان شاید آخرین مرحله ای باشد که عقلا بتوانند بر مسیر آینده این حرکات تاثیر جدی داشته باشند. در این مرحله است که تصمیمات شدید اخذ شده در مرحله قبل محکم تر و ساختاریافته تر به مردم ارائه و تبلیغ میشود. همزمان گروههای مختلف مخصوصا افراطی های دو گروه با استفاده از منطق "یا با ما یا علیه ما" به تقسیم نیروها به خودی و غیر خودی می پردازند. هرچه فضا رادیکال تر شود این یارگیری سریعتر انجام می شود و در این مرحله هرکسی که بخواهد ورای این وقایع را دیده و راه حلی کمتر متاثر از عواطف و احساسات داشته باشد را راحتتر می توان تحت فشار گذاشت. برای بهتر فهمیدن مطلب می توان به چند مثال از وقایع اخیر اشاره کرد.

درروزهای اول بعد ازاعلام نتایج، وقتی به شخصی اعتراض شد که چرا از کلمات توهین آمیز برای اشاره به مخالفانت استفاده می کنی جوابش این بود: «به نظر می رسه که تو بیشتر از اینکه نگران هموطنانت که در حال کشته شدن هستند باشی نگران دشمنان این ملت هستی!»، یا مثلا شخص دیگری تعداد ایمیلها وعکسهای فرواردی را معیاری برای این می دانست که تا چه اندازه باید یکی را خودی به حساب آورد. یا دیگری معتقد بود که اگر شخصی در فیس بوک شخصی اش عکس کشته شدگان واخبار مربوطه را نگذاشته باشد این شخص احتمالا طرفدار احمدی نژاد است. در یکی از کامنتهای گذاشته شده توسط مخالفین این نامه شخصی مدعی شده بود که تعدادی ازامضا کنندگان نامه چون قصد داشته اند که بعدا در جمهوری اسلامی استخدام شوند این نامه را امضا کرده اند (بگذریم از اینکه تعداد زیادی از دوستان، نامه را علی رغم قبول مفاد آن امضا نکردند، به این علت که نگران این بودند که برایشان بعدا در جمهوری اسلامی مشکل ایجاد شود). دیگری امضا کنندگان چنین نامه ای را «ساده» می نامد و کسی دیگر «پخمه». شخصی دیگر می گوید اصلا نخبگان را چه به اظهار نظر سیاسی و اینکه اینگونه کارها باید توسط سیاستمداران انجام شود. از آنطرف هم فشار می آورند که تعامل با اغتشاش گران خیانت به کشور است، یا اینکه کسانی که در خیابان تظاهرات می کنند از طرف کشورهای غربی مدیریت می شوند و دهها مورد دیگر که این روزها مثال های فراوانی از آن به چشم می خورد. آنچه که اهمیت این قضیه را بسیار مهم کرده و ما را نگران می کند این است که مواردی که در بالا توضیح داده شد به تواتر توسط اشخاصی با تحصیلات عالی در حد دکتری از دانشگاههای معتبر داخلی و خارجی، بیان شده است و این نشان می دهد که چقدر فضای جامعه و حتی افراد دانشگاهی مغلوب احساسات شده است.

در این مرحله همزمان با رادیکالیزه شدن فضا، هدف دیگر تندروهای هردو طرف دعوا (آگاهانه یا غیرآگاهانه) این است که کلیه صداهای مخالف در هر دو گروه حذف و سرکوب شوند (که مثالهای بالا نشانگر این نکته هم هستند). اولویت اصلی هم اشخاصی هستند که می خواهند راهی میانه پیشنهاد دهند و سعی کنند با ایجاد و حفظ ارتباط با لایه های منطقی و متفکر در دو گروه از شدت یافتن و در مسیر تقابل افتادن اختلاف جلوگیری کنند. حذف این افراد به این دلیل هدف جذابی است که نمی گذارند تندروهای طرفین چهره شیطانی مورد علاقه خود را از گروه مقابل ترسیم کنند. اینکه طرف مقابل را بتوان تماما وحشی و فاقد منطق نشان داد دستاورد بسیار مهمی است برای کسانی که به دنبال یک تقابل حذفی هستند. مثلا فردی درمخالفت با این نامه نوشته بود که چند نفرازامضا کنندگان این نامه را سوار بر موتور1000 در تظاهرات دیده است. جدا از اینکه این واقعیت دارد یا نه این روش برخورد می خواهد نشان دهد که طرف مقابل وحشیانی هستند که نمی توان با آنها گفتگو کرد و اصولا هیچکدام از آنها چنین شایستگی را ندارند (حتی افراد منطقی تر گروه مخالف که این نامه را امضا کرده اند).

دینامیک دیگری که دراین مرحله اتفاق می افتد این است که با حذف صداها و اشخاص منصف و منطقی در دو گروه، راه برای بازگشت به مسیر اعتدال سخت تر می شود. افراد درگیر، در زمان تقابل، هر قدر هم که از اعمال رهبران گروه خود گله مند باشند چاره ای جز ماندن در گروه خود ندارند؛ زیرا که ترک اردوگاهشان مستلزم این است که یا در وسط قرار بگیرند که، در آن صورت، توسط دو گروه مورد تهاجم قرار می گیرند و یا اینکه به گروه مقابل بپیوندند که به علت نبود گزینه های متعادل در گروه مقابل انگیزه کافی در این اشخاص بوجود نیامده و بدین ترتیب چاره ای جز ماندن در کمپ قبلی نخواهند داشت.

اگر بخواهیم مراجعه ای به تاریخ نه چندان دور این کشور داشته باشیم موارد متعددی از به بیرون راندن تفکرات میانه که همواره در بلندمدت با هزینه های گزاف همراه بوده است مشاهده می کنیم. دو نمونه آن عبارتند از حوادث مربوط به اشغال سفارت آمریکا و جنگ تحمیلی است. مخالفان اشغال سفارت آمریکا ضمن این که برای سالیان متمادی از صحنه های سیاسی به بیرون رانده شدند، در فضای احساسی آن زمان، لیبرال، ترسو، خیانتکار، مزدور غرب، و... نامیده شدند. در زمان جنگ تحمیلی نیز همین رفتار با مخالفان ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر صورت گرفت. همگان مشاهده کردیم که آتش بسی را که با هزینه بسیار کمتر و عزت بیشتر می شد بدست آورد 6 سال بعد از آن و در شرایط به مراتب دشوارتر قبول کردیم. عبارات آمریکای جهانخوار، صلح بین اسلام و کفر معنی ندارد، جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم و ... یاد آور فضای احساسی آن دوران هستند. شباهت دوران فعلی در بیرون رانده شدن تفکرات میانه با این مثال ها و هزاران مثال دیگر در تاریخ ایران قابل تأمل و دردناک است.

3-مرحله نبرد: بعد از اینکه دو طرف درگیر، با استفاده از فضای احساسی، به یارگیری پرداخته و نیروها و صداهای مخالف موثر را حذف کردند (عمدتا ناآگاهانه و ندرتا آگاهانه) نوبت به قدم بعدی که همان مرحله نبرد است می رسد. در این مرحله دوگروه با تمام توان سعی خواهند کرد که به طرف مقابل صدمه زده و حریف را وادار به عقب نشینی کرده یا کاملا شکست دهند. نبرد به تشدید فضای تقابل می انجامد. از طرفی هرچه تلفات دو طرف بیشتر باشد فضای احساسی غلبه بیشتری پیدا کرده و باعث به حاشیه کشاندن هرچه بیشتر مخالفان روشهای تند و خشن می شود. مثلا می توان با تاکید بیشتر بر بی رحمی و قساوت طرف مقابل راه هرگونه روش بر اساس مذاکره و منطق را بست. به عنوان مثال می توان به جنگ ایران با عراق و همچنین رابطه با آمریکا اشاره کرد. اینکه چه تعداد سرود برضد آمریکا سروده شد (آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو خون جوانان ما میچکد از چنگ تو ...) و چه شعارهایی داده میشد و چه گروهها و افرادی به جرم مخالفت با عملکرد تندروها از صحنه سیاسی به کلی حذف شدند.

در این مرحله احتمالا صدها و هزاران نفر به زندان افتاده، شکنجه شده و یا اعدام می شوند. نیروهای معتدل درون نظام تصفیه شده و یا به گوشه رانده میشوند. حاکمان هم دچار مشکلات فراوانی در عرصه های داخلی و خارجی خواهند شد. مثلا می توان انتظار داشت که اگر وضعیت به همین منوال ادامه پیدا کند ایران دچار تحریم های سختگیرانه سازمان ملل شده و از این جهت سرنوشتی شبیه عراق تحت حکومت صدام و یا کره شمالی کنونی پیدا کند. مخالفتهای روزمره مردم نیز می تواند چه در سطح کوچک (مثلا قطع برق یا تظاهرات "برق آسا") و چه در سطح کلان (مثلا مهاجرت متخصصان، عدم همکاری مردم با حکومت در برنامه های اقتصادی اجتماعی) به سیستم سیاسی ایران فشار وارد کند. هرچه پرداخت هزینه ها در دو طرف بیشتر باشد فضا رادیکالتر شده و نیروهای تندرو در دو گروه تسلط بیشتری بر اوضاع خواهند یافت و این خود منجر به اتخاذ روشهای سختگیرانه تر علیه گروه مقابل می شود و این دینامیک همچنان ادامه پیدا خواهد کرد. حاصل تمام این اتفاقات از بین رفتن منابع ملی بازگشت ناپذیر کشور (اعم از منابع مالی و انسانی) است.

در این مرحله تمرکز فکری نیروهای درگیر، از اصلاح روشها به سمت حذف اشخاص کلیدی گروه مقابل متمایل میشود و کم کم خوب و بد بر اساس اعمال گروههای درگیر تعریف شده و مفهوم واقعی خود را از دست می دهند. عملی بد خواهد بود که طرف مقابل آنرا انجام دهد و عمل خوب عملی است که ما انجام می دهیم حتی اگر تا دیروز که گروه مخالف آنرا انجام می داد کار بسیار وقیحی بود. مثلا برچسب زدن به طرف مقابل عملی بسیار زشت است اگر حاکمیت مخالفان خود را وابسته به خارجی ها بداند و عملی قابل قبول و درواقع نشانه آگاهی خواهد بود اگر اینکه ما مخالفان خودمان را جیره و مواجیب گیر جمهوری اسلامی بدانیم. ساخت نیروگاه هسته ای وخرید تجهیزات مدرن نظامی عملی است بیهوده که هم منابع کشور را هدر میدهد و هم وابستگی می آورد اگر حکومت پهلوی آنرا انجام دهد ولی نشانگر اراده خلل ناپذیر مسوولان در راستای رشد همه جانبه کشور است اگر جمهوری اسلامی به آن مبادرت ورزد. «فرزند کمتر زندگی بهتر» سیاستی صهیونیستی در کنترل جمعیت مسلمانان است اگر محمد رضا شاه آنرا تشویق کند و یک سیاست پخته و حساب شده است اگر در جمهوری اسلامی پیاده شود. ما یقین داریم که خواننده خود می تواند دهها و بلکه صدها مثال مشابه را بیاد بیاورد. این متاسفانه یکی از دینامیکهایی است که موجب می شود خوب و بد و مسایل اخلاقی به ابزاری برای مبارزه تبدیل شده و معنی و کارکرد اصلی خود را در جامعه از دست بدهند. وقتی چنین اتفاقی بیفتد حتی اگر مخالفان بتوانند پیروز بشوند به علت فراگیر شدن مسایل و روشهای غیر اخلاقی و نادرست، حاکمان جدید نیز خیلی زود و راحت به راه حاکمان قبلی خواهند رفت. اگر تخریب مخالف به هر روشی مورد قبول واقع شود (که متاسفانه می توان آنرا در بین دو گروه درگیر در انواع ناسزاها، توهین ها و آن دسته از تصاویر و کاریکاتورهایی که با هدف تحقیر طراحی شده اند بوضوح دید) بعد از به قدرت رسیدن گروههای مخالف حاکمیت کنونی هم اعمال خواهد شد. اینکه در هنگام مغلوب بودن نمی توانیم به انصاف عمل کرده و صداهای مخالف را تحمل کنیم آیا نشانگر این نیست که فردا اگر قدرتی پیدا کنیم تحملی به مراتب کمتر خواهیم داشت؟ در این مورد هم فکر می کنیم نگاهی به انقلابهای مختلف و به طور عینی تر انقلاب ایران می تواند موارد فراوانی را به خاطر خواننده بیاورد.

دینامیک مخرب دیگری که در مرحله نبرد اتفاق می افتد این است که ارتباط داشتن با گروه مخالف، به خودی خود، جرم تلقی خواهد شد و این باعث کاهش چشمگیر ارتباطات بین گروهی می شود. عدم ارتباط منجر به قطع جریان اطلاعات مخالف شده و با توجه به اخبار یک طرفه ای که دو گروه برای اعضا خود پخش می کنند به مرور عقاید غیر قابل انعطاف، یکطرفه، و اکثرا افراطی تبلیغ شده در دو گروه درذهن اشخاص مستحکم شده وبه صورت حقایق بدیهی و غیر قابل انکاری در می آیند به طوری که بعد از مدتی طرفین خود را حق مطلق و گروه مقابل را باطل مطلق فرض می کنند. برای فهم راحتتر این فرایند نگاهی به دعواها و مشاجره های شخصی خود با دیگران در طول زندگیتان بیاندازید و این واقعیت که ما خودمان را در اکثر آنها (اگرنه همه آنها) محق و دیگری را تجاوز کننده به حقوق خود می دیدیم و یا هنوز هم می بینیم. آیا عجیب نیست که چرا تقریبا همه انسان ها در همه دعواهای طرح شده خود را محق می دانند در صورتیکه واقعیت این است که به طور متوسط این در 50% مواقع درست است و نه بیشتر. آیا قابل تأمل نیست که چرا ما و فقط ما در طول زندگیمان در مسیر درست قدم بر میداریم و دیگران یا به عمد و یا براثر نادانی مسیر نادرست را بر می گزینند؟ آیا جالب نیست که هر گروهی که ما به آن تعلق داریم گروهی با عملکرد درست بوده و گروههای دیگر منحرف، فریب خورده، دگم، خشونت طلب، ضد اسلام، جنایتکار، تروریست، متعصب، و ... هستند؟ آیا این مشاهدات دلیلی بر آن نیست که این احساس حق بودن خود و گروهمان به جای اینکه بر گرفته از واقعیت باشد بیشتر ناشی از فرآیند تقابل و درگیری است؟ تفکر بیشتر در این رابطه را به خواننده محترم واگذار می کنیم.

یکی دیگر از مضرات قطع ارتباطات بین نیروهای دو گروه حذف تصویر انسانی از طرف مقابل است. یکی از عوامل مهم جلوگیری از خشونت های کلامی و فیزیکی داشتن تصویری انسانی از اشخاص گروهی است که هدف این خشونت ها هستند و تماس شخصی از مهمترین روشهایی است که این تصویر را ایجاد می کند. در غیاب چنین تصاویری اشخاص بسیار راحتتر دست به خشونت میزنند. احتمالا برای شما هم پیش آمده است که از شخصی که پیش از این ندیده بودید و تنها با واسطه در موردش شنیده بودید تصویری ساخته بودید که بعد از دیدن و صحبت کردن با او پنداشت اولیه شما به چالش کشیده شده است. پنداشت غیرواقع بینانه و گاه نامنصفانه یکی از نتایج عدم وجود ارتباط میان گروهی است. عدم ارتباط در سطوح مختلف بین گروههای درگیر باعث ایجاد دینامیکهای مخرب و بعضا غیر قابل بازگشت خواهد شد.

پایان مرحله نبرد به دو شکل می تواند بوجود آید: یا یک گروه بر دیگری غلبه خواهد کرد و یا هر دوطرف خسته شده و کار به مرحله فرسایش کشیده می شود. در شرایط ایران، غلبه کامل طرفداران احمدی نژاد چندان محتمل نیست چرا که راهی برای حذف میلیونها ایرانی در طرف مقابل وجود ندارد؛ هرچند که قبضه کردن کامل نظام حکومتی توسط نیروهای تندرو طرفدار احمدی نژاد در صورت ادامه "نبرد" محتمل است. از طرف دیگر مخالفان حاکمان کنونی ایران به مراتب شانس موفقیت پایین تری برای پیروزی (تغییر جدی و ساختاری در نظام ایران) دارند. ایران کشوری است با منابع غنی نفت و گاز که حاکمان را تا حد بسیار زیادی از وابستگی به درآمدهای مالیاتی مستقل می کند. از طرف دیگر چه بخواهیم و چه نخواهیم حاکمیت فعلی از حمایت بخش قابل ملاحظه ای از مردم کشور برخوردار است. این درصد در کمترین تخمین ها حدود 25%-30% است. در هرصورت چون حامیان حکومت از حمایت های نیروهای نظامی برخوردار بوده و بعضا انگیزه بالایی (ازجمله دلایل مذهبی) برای دفاع از حاکمیت دارند انتظار پیروزی قاطع مخالفان حکومت بسیار اندک به نظر می رسد.

احتمال جدی دیگر برای پایان مرحله نبرد هم این است که کشور با دخالت خارجی مواجه شود. به علت مواضع سرسخت احمدی نژاد در مسایل هسته ای و مواضع بیش فعالانه و مداخله جویانه در مسایل فلسطین، لبنان، و عراق که عموما با تاکتیک های پرخاشجویانه و رادیکال همراه بوده، نیروهای تندرو در آمریکا و اسرائیل علاقه زیادی به سرنگونی حکومت ایران نشان داده اند. فکر نمی کنیم کسی فراموش کرده باشد که اکثرا (مخصوصا دوستان خارج از کشور که دسترسی بیشتری به اطلاعات آزاد داشتند-البته آقای محسن رضایی هم درمناظره با آقای احمدی نژاد به این موضوع اشاره کرد) حدود 2-3 سال پیش چقدر نگران بودیم که نکند این دو کشور به ایران حمله کنند. هرچند آن نگرانیها با روی کار آمدن اوباما و گرفتاری های مالی و نظامی آمریکا در منطقه کمتر شده است، نباید فراموش کرد که تفکر اوبامایی همیشه در آمریکا غالب نخواهد بود، همانطور که تفکر صلح طلبانه کارتر چهار سالی بیش دوام نیاورد. اکنون وجهه آمریکا در سطح جهانی به علت رویکرد بر مبنای گفتگو و ادبیات محترمانه تر اوباما در حال بهبود است و در واقع دولت بعدی آمریکا به علت همین بهبود چهره آمریکا و فضای همکاری ایجاد شده بین قدرتها توانایی بسیار بیشتری از دولت بوش برای دست زدن به اقدامات سختگیرانه و نظامی بر ضد ایران خواهد داشت. در چند سال آینده (احتمالا بین 3 تا 10 سال) شکل گیری یک جبهه نظامی متشکل ازآمریکا و اسراییل (اگر نه با همراهی تعدادی ازکشورهای اروپایی) بر ضد ایران بسیار محتمل است. آنچه که احتمال شکل گیری و پیروزی این جبهه را بیشتر می کند یک ایران ضعیف شده در سطح جهان خواهد بود. تضعیف ایران بر اثر تحریم هایی که بعد از این راحت تر اعمال خواهند شد و همچنین به خاطر وجهه تخریب شده اش بر اثر سرکوب مردمانش صورت خواهد گرفت. در واقع اگر حاکمیت و مخالفان در این چند سال در مسیر تقابل حرکت کنند و افکار عمومی جهان هر روز شاهد عکسها و گزارش های سرکوب از ایران باشد، هرگونه اجماعی بر ضد دولت ایران راحت تر شکل خواهد گرفت ( به عنوان مثال می توان به حمله آمریکا به عراق توجه کرد که با توجه به اعمال صدام، بوش به راحتی توانست افکار عمومی کشورش را برای این حمله قانع کند، بدون اینکه هیج دلیل و مدرک مستدلی در مورد سلاحهای کشتار جمعی ارائه کرده باشد). در صورت شکل گیری چنین حمله ای (برای متصور شدن نتایج چنین حمله ای می توان به صربستان، عراق، و افغانستان مراجعه نمود) دهها و صدها هزار هموطن کشته شده، زیرساختارهای اقتصادی کشور تخریب گشته، و درگیریهای خونین قومی و مذهبی فراوانی رخ خواهد داد که چه بسا به تکه تکه شدن و چند پارگی کشور بیانجامد. به این ترتیب بی راه نیست اگر مدافعان تفکرات میانه در کشور نگران عواقب بسیار وخیم و بلندمدت حاصل از جو احساسی کنونی و تقابل های میان گروهی باشند.

4-مرحله فرسایش: در صورتی که مرحله نبرد به پیروزی قاطع یک طرف نینجامد، به تدریج از آنجا که دو طرف هزینه زیادی پرداخت می کنند مردم به هزینه نبرد واقف شده و کم کم انگیزه ادامه نبرد را از دست خواهند داد. در این شرایط گروهی که نیروهای قهری و نهادهای حکومتی را در اختیار دارد به حکمرانی خود می پردازند که به دلیل تقابل بخش زیادی از مردم عمدتا ناکارآمد خواهند بود و به تضعیف کشور ادامه می دهند. مخالفان حکومت نیز سرخورده و افسرده به نظاره امور می نشینند و جز مهاجرت از کشور چاره خاصی نخواهند دید. گروه دیگری از مخالفان در خارج از کشور به امید سقوط حکومت شعارهای قدیمی خود را تکرار می کنند هر چند عملا هیچ تاثیری بر رویدادهای داخل کشور نخواهند داشت. اگر دخالت خارجی در ایران صورت نگیرد، این سناریو محتمل ترین سناریو به نظر می رسد و بسیار بعید است که درطی دهه آینده یکی از دو گروه درگیر بتواند به حذف کامل دیگری اقدام کند. تجربه کشورهای کره شمالی، کوبا، عراق، الجزایر، فلسطین، لبنان، چین و ... این انتظار را تقویت میکند.

در مرحله تقابل فرسایشی گروهی از رهبران دو طرف (خصوصا طرف ضعیف تر) کم کم به خود آمده و متوجه می شوند که این مسیر به جایی نمی رسد و پیشنهاد خواهند داد که باید مسیر کم هزینه تر گفتگو و مذاکره را انتخاب نمود (صد البته مانند همیشه پس از پرداخت هزینه های بیشمار). اما دیگر دیر شده است. حداقل تا مدتها این اشخاص به کنار رانده می شوند زیرا افکار حامیان آنها درطی سالها دریافت و تحلیل یک طرفه اطلاعات غیر منعطف شده و نیروهای افراطی تر گروه با استفاده از همان شعارهای تند، این اشخاص را به راحتی به حاشیه خواهند راند. (دوباره برای نمونه مراجعه شود به سرگذشت تعدادی از سرکردگان اشغال سفارت آمریکا که روزی هر کسی را که مخالف آن حرکت بود لیبرال و آمریکایی می نامیدند و چند سال بعد که از رفتارشان پشیمان شدند دیگر قدرت بازگشت به گذشته برایشان وجود نداشت و عمدتا از لایه های قدرت به راحتی تصفیه شدند). دست کم یک دهه و شاید بیشتر باید بگذرد تا مرحله فرسایش موجب استقبال دوباره مردم و قسمتهایی از سران دو طرف از مواضع معتدل تر شود تا شاید امیدی به بهبود شرایط زندگی در کشور از مسیر تعامل نیروهای مخالف در جهت حرکت بسوی اهداف مورد توافق طرفین (رشد اقتصادی، بازگشت به جامعه جهانی، ...) بوجود آید.

در تکمیل این تحلیل باید اضافه کنیم که عدم تقابل به معنای انفعال نیست، که انفعال و سکوت خود به تقویت تمامیت خواهان و غلبه جو ناامیدی، ترس و بی اعتمادی در کشور می انجامد. خوشبختانه بیشتر مخاطبین این نامه به اهمیت این موضوع واقفند و لذا از طولانی تر کردن این بحث می پرهیزیم. فقط این نکته را یادآوری می کنیم که نبردی که به مرحله فرسایش بکشد عملا به همین نقطه انفعال و ناامیدی رسیده است و لذا انتهای مسیر تقابل با مسیر انفعال شبیه به هم هستند.

نتیجه:

به طور خلاصه ما معتقدیم که در صورت ادامه مسیر تقابل و نهادینه شدن آن در ذهن مردم، دو سناریو بیش از همه برای آینده ایران محتمل به نظر می رسد: یا مبارزات فرسایشی بی پایان و انزوا و تحریم های حاصله (مدل کره شمالی، کوبا و ..) و در نتیجه از میان رفتن منابع ملی و فرصت های تاریخی برای مملکت در پبش خواهد بود و یا کشور با دخالت نظامی خارجی مواجه می شود که منجر به کشته شدن صدها هزار نفر و تخریب فراوان صنایع و زیر ساختارها خواهد شد که ساده ترین تبعات آن جدا شدن احتمالی قسمتهایی از کشور است. حال سوال بدیهی این است که در چنین سناریوهایی چه کسانی منفعت خواهند برد و چه کسانی مقصر خواهند بود: مردمی که تحت تاثیر هیجانات عمل کردند؟ نخبگانی که امروز نسخه رویارویی می پیچند؟ دولت جمهوری اسلامی و طرفداران آن؟ آیا نه این است که همه بازنده خواهیم بود؟

تقابلی که امروز درشروع کردنش نقش داشته باشیم در کنترل کردنش ناکام خواهیم بود. نگاهی به کشور افغانستان بکنیم. کدامیک از شروع کنندگان اولیه جنگها الان بر افغانستان حکمرانی می کنند و کدامیک برنده جنگی شدند که شروع کردند؟ رهبران اشغال سفارت آمریکا کجا هستند؟ آیا توانستند حرکتی را که انجام دادند اصلاح کنند؟ چقدر هزینه (تحریم، حمایت از صدام در جنگ، سقوط هواپیمای مسافربری، از میان رفتن احترام ایرانیان در عرصه بین المللی و ..) ملت ما پرداخت کرده، می کند و خواهد کرد برای اینکه تعدادی از نخبگان ما در موقعی که می بایست عقلانی تر رفتار می کردند متاثر از احساسات عمل کردند. آیا پشیمانی امروز خیلی از آنها نباید ما را به خودمان بیاورد؟ آیا ما هم باید بگوییم " میکشم میکشم آنکه برادرم کشت" ؟

ما منکر اعمال بد و خشونت آمیزحکومت نیستیم کما اینکه منکر نقش آمریکا در سرنگونی حکومت مصدق و حمایت از حکومت سرکوبگر شاهنشاهی نیستیم. ما جنایات بیشمار صدام در حمله به کشورمان را دیده ایم و محکوم میکنیم ولی آیا میتوان به خاطر این دلایل در مسیری قدم برداشت که هزینه های بیشمار داشته و فایده ای اندک؟ مگر صدام جوانان ما را نکشته بود؟ مگر شهرهای ما را ویران نکرده بود؟ مگر از بمب شیمیایی استفاده نمی کرد؟ و مگر ما نهایتا با او مجبور به مذاکره نشدیم؟ مگر امروزه نمی گوییم که مشکل ما با آمریکا باید با مذاکره حل شود؟ مگر نمی شود الان عکس کشته شدگان هواپیمای مسافربری ایرباس ساقط شده در خلیج فارس را در اینترنت پیدا کرد و برای همدیگر فرستاد؟ (توجه شود که با اطلاع رسانی شفاف مخالف نیستیم اما با احساسی کردن بیش از حد فضا مخالفیم) مگر عکسها و داستانهای جنایات صدام موجود نبودند و نیستند؟ چه شد که به نتیجه رسیدیم که درآن موارد باید راه حلی غیر از تقابل را طی کنیم و اکنون بر طبل تقابل می کوبیم؟ زمانی یکی از محوری ترین انتقادات ما نسبت به حاکمیت عدم گفتگو با آمریکا برای حل مشکلات و کاهش هزینه های تحمیلی بود؛ و حال، چقدر تناقض آمیز است که خودمان احساس کنیم که بی نیاز از هر گونه گفتگو با حکومتیم. چند سال باید بگذرد تا به خودمان بیاییم و قبول کنیم که راه پرهزینه و بی فایده ای را طی کرده ایم؟ چند دهه جنگ، چه تعداد مثال از کشورهای فنا شده، و چند بار انقلاب لازم است که ما بفهمیم که باید راههای کم هزینه تر و موثرتر را آزمود؟

در شرایط فعلی مسیر تقابل حتی برای اهداف آنانی که به تغییرات ساختاری گسترده در نظام سیاسی ایران معتقدند نیز نامناسب است. تا زمانی که درصد قابل توجهی از مردم ایران به نظام درشکل فعلی آن پایبندند (حتی اگر اعتراضاتی به بعضی روشهای بکارگرفته شده توسط حاکمیت داشته باشند) و نیروهای نظامی در خدمت حکومت هستند، مسیر تقابل نمیتواند به اصلاحات ساختاری مورد نظر این گروه دست یابد، بلکه با حذف نیروهای میانه رو در طرف دیگر به تقویت نهادهای تمامیت خواهانه و تندرو منجر میشود. در صورتی که طرفداران تغییرات ساختاری به حقانیت ادعای خود اطمینان دارند، آنها نیز باید تمام تلاش خود را در راه تعامل با ایرانیان حاضر در صف طرفداران نظام مصرف کرده تا بتوانند ایرانیان طرفدار نظام را نیز در مورد اهمیت تغییرات ساختاری مورد نظر خود قانع کنند. فراموش نکنیم که همه مردم ایران، چه طرفدار و چه ضد رئیس فعلی حکومت، از نیازها و حقوق مشابهی برخوردارند که ریشه در انسانیت و ایرانیت آنها دارد: همه آنها با دروغ، ظلم، و خشونت مخالفند و همه به دنبال رفاه، آزادی و احترام ایران در جهان و توانایی تاثیر بر آینده کشور خود هستند. آنانکه بر این مشترکات تاکید میکنند اکثریت مطلق جامعه را خواهند داشت و تعامل سازنده در میان این اکثریت راه خروج از بن بستهای سیاسی و احیای حقوق از دست رفته را باز خواهد کرد.

براساس مباحث بالا، ما معتقدیم که نیروهای میانه رو، منطقی تر، و نخبگان جامعه فرصت اندکی برای اثر گذاری سازنده بر مسیری که اکنون در حال پیمایش آن هستیم دارند. اگر الآن به فکر نباشیم و با تمام توان عمل نکنیم فردا دیر خواهد بود. مسیر کنونی تکرار یکی دیگر از داستان های مکرر نوشته شده «باخت باخت» در تاریخ ایران است که صدمات آن برای سالیان سال گریبانگیر خودمان و فرزندانمان خواهد بود.

ما از طرفی نباید منفعل و نظاره گر باشیم و از طرف دیگر نباید به خاطر ملامت دوستان از مسیر تعامل و تعقل بهراسیم بلکه باید با شجاعت روشهای تخریبی در هر دو گروه را تقبیح کنیم. هدف ما باید شفاف سازی انتخابات و وقایع و خشونتهای پس از آن، پافشاری برای آزادی همه دستگیر شدگانی که بدون دلیل محکمه پسند و قابل اثبات دستگیر شده اند و احقاق حقوق خانواده های داغدار و در عین حال یافتن راه حلی عادلانه و مورد قبول افراد معقول دو طرف برای خروج از این شرایط و جلوگیری از تکرار آن در آینده باشیم. برای این منظور باید با لایه های منطقی گروه مخالف هرچه بیشتر تماس بر قرار کنیم، به حرفها و استدلالهایشان گوش دهیم و دلایل خود را با آرامش و بدور از پیش داوری بیان کنیم. به آنها اعلام کنیم که حتی در صورت امکان، علاقه ای به حذف اشخاص و تفکر مخالف خود نداریم و معتقدیم در فضای نقد، تفکرات و انتظارات دو طرف واقع بینانه تر شده و طرفین می توانند بدون نیاز به حذف دیگری به حیات خود ادامه دهند. تنها از این طریق می توانیم افراطی ها، خشونت طلبان، و انحصارطلبان را منزوی کنیم و با هم آینده ای درخور برای ایران بسازیم. ما باید قویا به خودمان یادآوری کنیم که مخالف ما نیز باید بتواند حرف خود را راحت بیان کند و حتی اگر ما بتوانیم جلو او را بگیریم این کار را نخواهیم کرد. ما نباید به رهبران و هواداران گروههای مخالف توهین نموده و آنها را تحقیر کنیم که این جز احساسی و غیرمنطقی کردن جو اثری ندارد. ما باید اعلام کنیم که انتقاد ازخود و رهبران و همگروهی ها و دوستانمان را پذیرفته و برای رفع ایرادها نهایت تلاشمان را می کنیم. حتی خود پیش قدم شده و به انتقاد از خود می پردازیم؛ همچنان که به انتقاد منطقی و منصفانه مخالفان مبادرت می کنیم. از تمامی طرف های درگیر فقط حرفی را که بر اساس استدلال و منطق باشد می پذیریم حتی اگر به ضررمان باشد. همانقدر که برای حرفهای مخالف سلیقه مان درخواست دلیل می کنیم برای بیانات موافق نظر خود هم به همان اندازه به دنبال مدرک خواهیم بود هرچقدر که این کار دشوار باشد. به نظر ما تنها انقلابی که برای ایران امروز لازم است انقلاب اخلاق، عدالت، آزادی، و تعقل است برای حذف بی عدالتیها، خودکامگیها، هوچی گریها، و تزویرها و نه انقلاب بر ضد اشخاص و گروهها فکری، که همه آنها ایرانی هستند و باید حقشان در آینده ایران محفوظ باشد. ما می دانیم که مسیر تعامل پیشنهادی ساده نیست، نتیجه آن از قبل قابل پیش بینی نیست، و قدم نهادن در آن نیاز به صبر، آرامش، و عدالت شخصیتی دارد. اما این تنها مسیری است که ما را به هدف مشترکمان برای ایرانی آبادتر و آزادتر نزدیک می کند. نامه نخبگان به ملت قدمی کوچک بود در این مسیر. برای نجات ایران از بن بستهای تقابل یا انفعال نیاز بسیار داریم به قدمهای کوچک و بزرگ تک تک ایرانیان. شما چه می توانید بکنید؟

11 comments:

Roya said...

می‌دونم که تو فقط متن نامه رو گذاشتی و شاید اصلا در نوشتنش نقشی نداشتی ولی خب من که نویسنده‌هاش رو نمی‌شناسم پس نظرم رو اینجا می‌گم. این که یه نامه‌ای از طرف ۱۸۰ نفر امضا بشه و بعد نامه‌ دومی از طرف «عده‌ای» از اونا بدون اینکه معلوم بشه کی هستند نوشته بشه یه مقدار زیادی کار سوال برانگیزیه.
نامه سرگشاده یا اعلام موضع یه شخص یا یه عده هست که بدون اسم بی‌معنیه یا اینکه فقط یه مقاله تحلیلیه که این نامه ظاهرا بیشتر اینطوریه که در این صورت کافیه گفته بشه یه عده آدم تحصیلکرده یا نخبه یا المپیادی یا ... اینو نوشته‌اند نه اینکه وصل بشه به نامه‌های قبلی.

کیوان said...

به رویا: از چه نظر "کار سوال برانگیزیه"؟ به نظر من وضعیت نامه مشخصه. یه عده از کسانی که نامه رو امضا کرده بودن احساس کردن که دلایل خودشون رو از امضا کردن چنین نامه ای روشن کنن. و معنیش هم اینه که این لزوما تحلیل همه کسانی نیست که نامه رو امضا کردن بلکه عده ای از اونها به این دلیل امضا کردن. اگر بقیه دلایل دیگه ای هم داشته باشن اونها هم میتونن دلایل خودشون رو روشن کنن. درهرصورت فکر نمیکنم هدف این بوده که بفهمیم کیا اینطوری فکر کردن که درنتیجه اون نامه رو امضا کردن. بلکه هدف این بوده که دیگران با یک نمونه از تحلیل پشت امضای اون نامه آشنا بشن و شاید کمی بیشتر در مورد این دلایل فکر کنن. دقت کن که من نه از اون نامه دفاع میکنم و نه از این ولی در مجموع نوشته شدن چنین نامه ای رو سوال برانگیز نمیدونم و فکر میکنم وضعیتش روشن باشه. (شرمنده نوید، حدس زدم که خیلی های دیگه هم همین کامنت با مشابهش رو داشته باشن گفتم حداقل نظر خودم رو در مورد نظرهای مشابه داده باشم :)

Roya said...

مرسی کیوان. در واقع چیزی که برای خود من سوال برانگیز بود این بود که آیا در این نامه دوم هم واقعا از هر دو گروه که اول نامه قبل گفته شده بود هستند یا نه و دلیلی هم نمی‌بینم که چرا نباید الان هم زیر این یکی رو امضا می‌کردند. به صراحت بگم خود من ضررهای رودررویی و دو قطبی شدن رو می‌فهمم ولی اگر حداقل مطالباتم برآورده نشه یا حتی اون هم نه حرف‌هام شنیده نشه دیگه چاره‌ای از رودررویی نیست. من وقتی این جمله رو در نامه می‌خونم «هدف از نامه تشویق توقف اعتراضات مردمی نیست» دوست دارم بدونم که آیا کسی که اعتراضی به نتایج انتخابات نداشته این حرف رو زده که در این صورت برای من یه قدم در راستای اهداف همین نامه برداشته یا اینکه نه.

کیوان said...

خوب با توجه به حضور اون جمله در متن میشه گفت که حداقل تهیه کنندگان این نامه موافق ادامه اعتراضات مردمی بودن و در دسته ای قرار نمیگرفتن که ادامه اعتراضات مردمی رو بیهوده بدونن. چون کمی در جریان تهیه این نامه دوم بودم میدونم که یکی از دلایل عدم حضور امضاها روش متفاوت تهیه اون بوده و اینکه همچنان نویسندگان نامه مشتاق گرفتن فیدبک دیگران نسبت به این تحلیل هستن.
در مورد برآورده شدن حداقل مطالبات هم فکر میکنم دو نکته مهم هست: یکی اینکه واقعا حداقل مطالباتمون رو در چه حد قرار میدیم و چطور برای برآورده کردنشون تلاش میکنیم. و دوم اینکه رسیدن به اهداف زمان میبره و میشه حداقل مطالبات رو به ندریج بالا آورد به جای اینکه از ابتدا از جایی شروع کنیم که امکان هیچ همفکری وجود نداشته باشه. فکر میکنم خود نامه تا حد خوبی در این مورد توضیح داده.

امیر پ said...

با درود،

من یکی از کسانی بودم که نامه را امضا نکردم. میدانم که کوشیدید تا این نامه یکپهلو نباشد و واکابی راستبینانه ای ارائه دهد. من هم از تلاشتان سپاسگزاری میکنم. ولی چند نکته:

* شما به اشتباه میپندارید که "نخبگان .. نسخه رویارویی می پیچند". من تا به کنون کسی را از گروه مخالفان (به قول شما) ندیده ام که تشویق به رویارویی کند. در برابر، نخبگان و رهبران گروههای مخالف دولت کودتا {انگیزه ای برای پنهان کردن گمان خود ندارم} همیشه از قانون-گرایی سخن میگویند. به هواداران خود نیز میگویند که در چهارچوب قانون بمانند. نمونه: میگویند که بر اساس اصل 27 قانون اساسی، بدون خشونت، گردهمایی کنید. آیا شما کاربرد این حق جداناپذیر مردم را "رویارویی" میدانید؟

* شما انگشت اتهام برای دوقطبی شدن جامعه را به هر دوطرف دعوا نشانه رفتید. درحالیکه توان اثرگذاری مخالفان (در برابر دولت کنونی) ناچیز است. به راستی، آغازکننده اتهام زنی، پدیدآورندگان سوژه ی عکسها و فیلمهای پخش شده، و بانی تحریک احساسات مردم از گروه هوادار دولت کودتا بوده اند. نمونه: عکسهای گردهمایی میلیونی که در سکوت انجام شد احساسات کسی را تحریک نکرد، ولی عکس باتوم زنندگان چطور؟ عکس شلیک کنندگان چطور؟ عکس کشته شدگان چطور؟ پدید آوردن این سوژه ها (و نه پخش عکسهای آن) بانی دوقطبی شدن است. مخالفت با پخش یا دریافت عکس و فیلم، همان چیزیست که من به آن سانسور میگویم. در برابر آنچه شما میگویید، بالا بردن آگاهی مردم را به سود کشور میدانم. دراز کردن انگشت اتهام بسوی پخش کنندگان خبر و هواداران پخش آزاد اطلاعات را نمیپسندم.

دیرتر بیشتر خواهم نوشت. ادامه دارد...

تيرداد said...

با نظر امير موافقم. من نمي دانم در ميان معترضان به تخلف و تقلب چه كسي اعمال خشونت را پيشنهاد كرده كه شما از آنسوي دنيا داريد سفارش به قانونگرايي مي كنيد! مطابق با اصل نوزده و بيست و هفت قانون اساسي معترضان هيچ كار غير قانوني و غير اسلامي انجام نداده اند
. من نه به عنوان يك نخبه بلكه به عنوان يك شهروند كاملا عادي از شما كه خود را نخبه مي دانيد درخواست مي كنم حتي اگر از ما حمايت نمي كنيد، خشونت و توحش توتاليترها را محكوم كنيد

hesam said...

با توجه به آنچه در این متن نوشته شدید فکر می کنید ما در کدام مرحله قرار داریم.
http://www.roozneveshtha.com/2009/07/post_252.shtml
من همیشه نگران این هستم که دوستانی که ایران نیستند فضای کنونی حاکم بر کشور را آنطور که ما حس می کنیم حس نکنند. ما به دلیل اینکه در فضاهای متفاوتی قرار داریم به راحتی نمی توانیم مانند یکدیگر بیندیشم.باور کنید ما دنبال رادبکالیزه کردن فضا و نبرد و فرسایش نیستیم. ما چاره ای نداریم که بک واکنش حداقلی به سبوعیت طرف مقابل نشان دهیم.باور کنید وقتی شما با چنین گروهی طرف باشید و حضور این گروه را در اطرافتان حس کنید نمی توانید از ادبیات منطق و تعامل دم بزنید. اصلا اختیاری به شما نمی دهند که چنین راهکاری پیش بگیرید. با باید خفه شده یا کلااز صحنه روزگار حذف شد.
من می توانم گواهی دهم آنچه از عکس العمل مردم ایران نخبگانش و افراد بلندپایه این جنبش دیده اید همه بالاترین حد منطق و تعامل و مدنیت در مقابل اوج وقاحت طرف مقابل می باشد

حمید said...

به امیر و تیر داد:

فکر می کنم طولانی بودن نامه باعث شده شما از خواندن دقیق نامه صرف نظر کنید. نگارندگان نامه در بند دوم به صراحت حمایت خود را از اعتراضات مردم اعلام کرده اند.

"هدف از نامه تشویق توقف اعتراضات مردمی نیست، بلکه تاکید بر ایجاد فضا برای شکل گیری جریان موازی گفتگو میان افراد میانه رو در هر دو طرف می باشد."

من از این جهت با این نامه موافقم که نباید فقط به این نوع مبارزه بسنده کرد. مبارزه ز نوع اندیشه و مباحثه و نوع مبارزه( همانطور که اشاره کردید، برای مثال اصرار بر سمبل های مذهبی و انقلابی) می تواند در از مشروعیت انداختن نظام موثر باشد.

Sanli said...

چرا فکر میکنید: "که همه مردم ایران، چه طرفدار و چه ضد رئیس فعلی حکومت، از نیازها و حقوق مشابهی برخوردارند که ریشه در انسانیت و ایرانیت آنها دارد: همه آنها با دروغ، ظلم، و خشونت مخالفند و همه به دنبال رفاه، آزادی و احترام ایران در جهان و توانایی تاثیر بر آینده کشور خود هستند. آنانکه بر این مشترکات تاکید میکنند اکثریت مطلق جامعه را خواهند داشت و تعامل سازنده در میان این اکثریت راه خروج از بن بستهای سیاسی و احیای حقوق از دست رفته را باز خواهد کرد."

اتفاقا من می گویم این مخالفت شکل گرفته بسیار عقلانی است و همه به دنبال منافع خودشان هستند. منافع دو گروه هم به شدت در تضاد با هم قرار گرفته. به خاطر مبارزه با دروغ که کسی آدم نمی کشد و این همه آدم جانشان را به خطر نمی اندازند. مگر همه این سالها دروغ نبوده؟

تيرداد said...

حميد عزيز!ـ
در همين بند دو كه ذكر كردي از لزوم تفكرات ميانه در وسط دو طرف دعوا صحبت شده!
دوست عزيزم الان بحث بر سر اين است كه عده اي متقلب و دروغگو سكاندار هدايت كشورند كه هم از نظر اخلاقي و هم از نظر شرعي بايد آنها را محكوم و بي آبرو كردُ حالا منظور شما از ميانه روي چيست اصلا مفهوم نيست؟ يعني مماشات با تقلب؟؟ و يا اينكه ميان راست و دروغ هم مي شود راهي انتخاب كرد و آن يعني سكوت كه مي شود همراهي با تقلب!!
و ضمنا طوري مي گوييد نباید فقط به این نوع مبارزه بسنده کرد كه انگار مباحثه و انديشه و نوشتني در كار نبوده! خيلي از اين زنداني ها دانشجو و نويسنده و روزنامه نگار هستند

ب ن ن said...

موسوی: مگر این وضعیت قابل تحمل است؟ چطور سران کشور ما فریاد نمی‌کشند و از این فجایع گریه نمی‌کنند؟ نمی‌بینند اینها را لمس نمی‌کنند. اینها همه کشور را سیاه می‌کنند. اینها دل همه ما را سیاه می‌کنند، اگر ما سکوت کنیم همه ما را ویران می‌کند و همه ما را به جهنم می‌برد. من نسبت به این اعتراض‌ها خوشحالم زیرا این اعتراض‌ها نشاندهنده سلامت ملت ماست مردم ما راضی به جنایت نیستند؛ راضی به اینکه افراد جانی پیدا شوند و به خانه‌ها و ماشین‌های مردم حمله کنند، نیستند؛ این عدم رضایت نشاندهنده زنده بودن ملت ماست و کسانی که در مسوولیت هستند بدانند که اگر ملتی طاقت مخالفت با جنایت‌ها را دارند باید در کنار این ملت و مدافع آنها باشند.
http://www.ghalamnews.ir/news-21242.aspx