Saturday, November 14, 2009

قصه های دور و نزدیک کودکی 5

فکر می کنم کلاس پنجم بودم (چند درصد احتمال دارد اول راهنمایی بوده باشم) که یکی از بچه های شلوغ و ردّی کلاس که از ما بزرگتر بود موهایش را با شماره یک زده بود. برایم عجیب بود که این چرا این قدر زیادی کچل کرده است. کله اش سفیدِ سفید بود. ازش پرسیدم. گفت که کمیته او را با دوست دخترش گرفته! و موهایش را از ته زده... برایم چهار سوال پیش آمد: او چرا با آن دختر فرضی بیرون رفته، آن دختر فرضی، چرا با همچین موجودی بیرون رفته(!)، کمیته چرا این وسط این ها را گرفته، و نهایتا این که در این میان، سلمانی چه کاره بوده!... فکر می کنم بعد از بیست سال جواب سوال های اول و سوم و چهارم را پیدا کرده ام، اما هنوز سوال دوم ام بی جواب مانده!

4 comments:

جفنگ میرزا said...

خوب اینکه یه گزاره ساده است
یه اگر و انگاه ساده در فسمت اول ارائه کردی که خودت هم پذیرفتی

حالا گزاره 2 را بررسی میکنیم
فرض کن یک دختر فرضی با ان پسر بیرون رفته
انگاه
نتیجه میشود
ان دختر فرضی هم مثل همان پسر داستان شما بوده است!
نمرت میشه
75 از 100

هادی said...

خوب بود
حسابی خندیدم!

مهندس پنگول جونی said...

دختره هم احتمالا برای پیدا کردن جواب همین سوال دوم با پسره رفته بوده بیرون

Anonymous said...

والا شاید جواب سوال دوّم از بقیه ساده تر باشه: یک پسر شلوغ و درس نخوان احتمالا خیلی‌ هم ورزشی هست و هیکل میزونی داره، کلی حرف‌های جالب غیر درسی داره برا دختره بزنه، کلی ترانه‌های بند تنبونی رو از بره و با صدای نکره اش برا دختر میخونه، و...بازم از کرامات دختر پسندش بگم؟؟؟!!!ه