Monday, April 04, 2011

در سی و سه سالگی

1- قضیه دفاع تز بیشتر به یک بهانه تبدیل شده که من کار دیگری نکنم. برای این میگم "بهانه"، چون عملا کاری هم برای تز ندارم. به جز مقدمه تز که استادها کلی نظر داده بودند و من بعد از یک هفته براشون نوشتم که فعلن حال و حوصله تغییرات پیشنهادی رو ندارم و خسته ام، بقیه تز، موردی نداره. توی یک هفته گذشته، بیشتر وقت ام رو به آزمایشی که قبلا هم گفتم پر کردم. و بقیه وقت رو هم به آسمون زُل زدم!

2- و بعد هم این که به چند طریق مورد تولد قرار گرفتم! اول این که خونه دوستان بودیم برای عید دیدنی که یک دفعه صابخونه لطف کرد و یک کیک از یخچال درآورد! یک بار هم، دو تا از دوستان لطف کردند و زنگ زدند و اومدند چند ساعتی با هم بودیم. و آخری هم دفتر سیستم داینامیکس بود که سه تا از این شیرینی ایتالیایی ها گرفته بودند که شبیه نون خامه ای هستش و یک شمع هم روش گذاشته بودند. و بعد هم دوستان بامحبتی که توی فیس بوک برام کامنت گذاشته بودند. خلاصه تفهیم شدم که تولده! و البته شاد شدیم...

3- اما تولد "سی و سه سالگی" دو تا خصوصیت داره: اول این که خیلی "س" داره! و دوم این که واقعا یک جوری زیاد به نظر می آد! به پست های قدیمی تر این وبلاگ که فکر می کنم، به خصوص پست سی سالگی، یا اون نموداری که پارسال کشیدم، به نظر می آد تولدها زود سپری می شند. البته کاری اش هم نمی شه کرد. یک جوری دوست دارم که این مرحله درس خواندن رو تموم کنم (یا کم تر کنم) تا به زندگی واقعی به معنی ایجاد ارزش افزوده (!) بپردازم. مُردیم از بس سرمایه گذاری کردیم! به هر حال تولد سی و سه سالگی با دفاع تز دکتری مصادف می شود و هر چند من تا اکتبر کار دارم برای فارغ التحصیلی اما دیگه می شه گفت که درس خوندن تموم می شه....

4- جالبه بدونید که امروز با یک معلم دبیرستان صحبت کردم تا در یک کلاس زبان عربی شبانه در دبیرستان ثبت نام کنم! می تونید رسما با پرداخت 75 دلار در یک کلاس شبانه دبیرستان دولتی ثبت نام کنید. من به فهرست کلاس های دبیرستان نزدیک خانه مان که نگاه کردم چندتاش خیلی جالب بود. به جز انواع رقص ها(!)، کلاس عربی اش به نظرم خوب اومد. معلم اش مصری الاصل است. یک جوری هیجان زده بودم برای این کار و بازگشت به دبیرستان. اما وقت کلاس ها را با برنامه ام که مقایسه می کنم سخت است که که برنامه ام رو تطبیق بدم... شاید صحبت کنم برای کلاس خصوصی.

5- داریم برنامه ریزی می کنیم که آخر بهار یک مسافرتی بریم. می خواهیم طرف های آریزونا و کالیفرنیا برویم. مدت هاست که یک مسافرت تفریحی نرفته ایم.

4 comments:

Mehran said...

tarafhaaye Portland ham hatman biyayn :)

Sir Thomas said...

واقعا جای شوربختی است که افرادی چون شما به جای آشنایی با میراث نیاکان خود به یادگیری زبان عقب مانده ی تازی می پردازند. آیا نمی دانید که در 1400 سال پیش ما سرآمد جهان بودیم و از مدرن ترین تکنولوژی و برترین دانش های اداری و نظامی بر خوردار بودیم و سپس در اثر حمله ی تازیان بدوی و بی سواد و سوسمارخور به این وضع گرفتار شدیم؟

برای اطلاعات بیشتر به نامه ی یزرگرد به عمر مراجعه شود

navid said...

:P

shaqayeq said...

:)) mobarake .. be nazare man yadgereftan har chizi khobe, good luck. in hesse montaze bodan vase defa ham khili khobe :))