Showing posts with label سیستم دانیامیکس. Show all posts
Showing posts with label سیستم دانیامیکس. Show all posts

Monday, January 24, 2011

خطای رایج در مدل سازی

یک اشتباه رایج در مدل سازی وجود دارد که موجب ایجاد خطای ماندگار (steady state error) می شود. فرض کنید که می خواهید "تعداد خودروهای موجود در انبار" یک کارخانه تولید خودرو را مدل کنید. متغیرهای اصلی تان عبارتند از "تعداد خودروهای موجود در انبار"، "تولید"، "فروش" و "تعداد مطلوب خودروهای موجود در انبار". مسئله به این سادگی است که اگر 10 تعداد مطلوب خودروی موجود در انبار باشد و الان 8 تعداد خودروی موجود در انبار باشد، تعداد تولید خودروی تان برابر با 2 نیست! بلکه باید آن را برابر با "2 به علاوه میزان فروش" قرار دهید. کمی فکر کنید دلیل اش را می فهمید. اگر در هر بازه زمانی مثلا یک خودرو بفروشید برای این که تعداد انبار را از 8 به 10 برسانید باید 3 تا تولید کنید. (شکل)


شکل: نمایش خیلی ساده شده مدل "تعداد خودروهای موجود در انبار" که با "تولید" زیاد می شود و با "فروش" کم می شود و قرار است "تعداد خودروهای موجود در انبار" با "تعداد مطلوب خودروهای موجود در انبار" برابر شود.

این نکته که به نظر ساده می رسد خیلی جاها رعایت نمی شود. (به زبان ساده در مثال بالا تولید را برابر تفاوت انبار و میزان مطلوب می گذارند در صورتیکه درستش این است که تولید برابر تفاوت انبار و میزان مطلوب به اضافه فروش باشد). این امر موجب خطای ماندگار در سیستم می شود (در مثال بالا تعداد انبار هیچ وقت به تعداد مطلوب نمی رسد). در بعضی کارها، نتایج، آن چنان، با این اشتباه به هم نمی ریزد. اما چند وقت پیش مقاله ای را در یکی از ژورنال های سیاستگذاری خواندم که کار مدل سازی کرده بود و همین اشتباه را انجام داده بود. اگر این اشتباه را در مدل اش فیکس می کردید دیگر هیچ کدام از نتایج مقاله بدست نمی آمد! یعنی کلا هر چیزی که مقاله ادعا کرده بود زیر سوال می رفت.

دیروز چند بار بین "نوشتن یک یادداشت برای این ژورنال و ذکر این اشتباه" و "بی خیال شدن" نوسان کردم. نویسنده مقاله را دورادور می شناسم و همیشه ایمیل هایم را با خوش رویی جواب می دهد. از آن طرف هم دوست ندارم خودم را به عنوان کسی که نشسته و غلط های دیگران را می گیرد مشهور کنم. این بود که هی چند خط می نوشتم و بعد دوباره بی خیال می شدم. کل روز به این گذشت. ولی خداوکیلی کل مقاله و نتایج تحلیل هایش به خاطر همین اشتباه مدل سازی بود...

Thursday, June 17, 2010

یادداشت های کارگاه NIH

این چند روزه به شدت سرم شلوغ بوده به خاطر کارگاه. صبح از ساعت هفت و نیم تا حدودا نه شب. فردا آخرین روز است. خیلی فرصت نشد یادداشت درست و حسابی بنویسم. حتی فرصت نشد که کمی تفریحات سالم بکنیم! به جز یک بار (آن هم روز اول) که به صورت اتفاقی دو گروه از دوستان را در "خیابان پنجم" دیدیم و همان جا تصمیم گرفتیم بستنی بخوریم! به جز آن فرصت گشت و گذار هم پیدا نکردیم.. فردا برمی گردم و باید به کارهای عقب افتاده پروژه ام برسم.

کلا دوره سنگینی بود حتی برای ما که فقط "کمک استاد" بودیم. در این مدت با دانشجوها و استادهای زیادی آشنا شدم. در میزگردهای مربوط به پروپوزال تحقیق NIH هم رفتم. به نظر می رسه فرصت های خوبی هست که بچه هایی که آمریکا هستند و به مسائل مربوط به بهداشت و سلامت و تفکر سیستمی (یا کلا شبیه سازی) علاقه دارند می توانند اقدام کنند. از این که دیدم سیستم داینامیکس اینقدر در NIH اعتبار بدست آورده خوشحال شدم.

حتما حدس می زنید که نتوانستم مسابقات جام جهانی را در این هفته نگاه کنم! یعنی خسرالدنیا و الاخرت!

Monday, June 14, 2010

یادداشت های کارگاه NIH

معلوم شد که این برنامه کارگاه مربوط به یک دوره یک هفته ای تابستانی است که NIH برای دانشجوها یا محققین دانشگاه های مختلف برگزار می کند. کلا سه گروه آموزشی وجود دارد که عبارت اند از سیستم داینامیکس، agent based modeling و تئوری شبکه های اجتماعی. افراد شرکت کننده عموما یا دانشجوی دکترا و یا دارای دکترا هستند و تا جایی که من دیدم اکثرا از دانشگاه های خوبی بودند. در اول برنامه گفته شد که سه برابر گنجایش برای این برنامه اپلای شده بود و حدودا 45 نفر را قبول کرده اند. برنامه هم به میزبانی دانشکده سلامت عمومی کلمبیا برگزار می شود. فکر می کنم این دومین دوره شان است. به بچه هایی که در آمریکا کارهایی در زمینه های پابلیک پالیسی یا بهداشت و یا جامعه شناسی می کنند این دوره را پیشنهاد می کنم.

Saturday, June 12, 2010

کارگاه آموزشی سیستم داینامیکس برای NIH - موسسه ملی سلامت

فردا برای کمک به برگزاری یک کارگاه آموزشی برای محقیقن بهداشت در NIH (موسسه ملی سلامت) به شهر نیویورک می رویم. برنامه عبارت است از یک مجموعه کارگاه یک هفته ای در مورد روش های تحقیق مختلف و استاد ما قرار است کارگاه مربوط به سیستم داینامیکس را برگزار کند. من و نیوشا هم کمک های او محسوب می شویم.

این که یک هفته از فضای آلبانی دور می شویم خوب است اما بیشتر از آن امیدوارم در این کارگاه با آدم های خوبی آشنا شوم. تا جایی که فهمیدم هدف این کارگاه ها آشنا کردن داوران پروپوزال های NIH با روش های تحقیق مختلف است و برای کسانی که سیستم داینامیکس کار می کنند می تواند امیدوار کننده باشد. در سال های گذشته روند استفاده از سیستم داینامیکس در مقالات سیاستگذاری بهداشت به شدت رشد کرده و مثلا سال پیش چهار مقاله در ژورنال های سیاستگذاری بهداشت با استفاده از این متود چاپ شده، تعدادی از سیستم داینامیکس کارهای خوب به عنوان داوران NIH منسوب شده اند و بعضی ها (به طور مشخص تیم جک هومر) هم منابع مالی تحقیقاتی خوبی گرفته اند. هر چند چهار مقاله در بین مثلا دویست مقاله (همین جوری یک عدد پروندم!) که در این ژورنال ها چاپ می شد ناچیز است اما روند رشد بسیار خوبی دارد. این کارگاهی هم که ما می رویم اگر خوب برگزار شود می تواند کمک بسیار زیادی بکند.

اگر فرصت شد هفته دیگر چند یادداشت از تجربیاتم در نیویورک می نویسم.

Sunday, May 02, 2010

این روزها

1- جمعه باز بوستون بودم. همون سمینار سالی دوبار سیستم داینامیکس. ارائه ام هم در مورد همین مطلبِ پایین بود. کلا روز خوبی بود هر چند شب اش دقیقا دو ساعت خوابیده بودم.. هر دو تا استاد سیستم داینامیکس ما (جورج و دیوید) هم با ما بودند. یک استاد دانشگاه تگزاس و یک استاد دانشگاه بوستون هم بود اضافه بر جان استرمن از ام آی تی... کارها کلا خوب بود. ولی کار بد هم دو تا بود که به شدت حضار نابودشان کردند.. یکی از بچه های آستین هم که سیستم داینامیکس کار می کنه بود که گفت دانشگاه Tulane کار گرفته که خیلی جای خوبی است.. به نظرم جالب بود که با کار سیستم داینامیکس این کار رو گرفته.

2- در کم خوابیدن و در کار کردن زیاد لذتی نهفته است.. در شب هایی که بیدار می مانی و کار می کنی منظورم هست... این چند وقت سرم شلوغ بود... تقریبا تا یازده و نیم شب در استارباکس کار می کردم و بعد هم گاهی در خانه...

3- آخرین جلسه کلاسی که درس می دهم پس فرداست. جمعه هم امتحان شان را می گیرم. از درس دادن خیلی لذت بردم... لذتی کاملا قابل مقایسه با مقاله نوشتن و شاید بیشتر... چنین انتظاری نداشتم. امتحان شان را هم طرح کرده ام. آخرین موردکاویشان را هم تحویل دادند که یک رگرسیون ساده و بعد تحلیل نتایج بود.

4- ماه گذشته رژیم گرفتم. در یک ماه حدودا هفت کیلو لاغر کردم! الان شدم هفتاد و دو...

Tuesday, April 27, 2010

آمار جرم و جنایت

دیوید خواسته بود که برای مقاله دوم تز، داده جمع کنم. مقاله دوم در مورد امنیت در مکان های عمومی است. من هم داده های مربوط به دانشگاه خودمان را جمع کردم: آمار crime incidents و دستگیری ها. بعد هم مدلم رو با داده کالیبره کردم.

به نظرم اومد خود داده هم براتون جالب باشه. نمودارهای اول "میانگین میزان جنایت در روز" و "میانگین تعداد دستگیریها در روز" در دانشگاه ماست: حدودن سه جنایت در روز!.. البته دامنه تعریف جنایت خیلی گسترده است و مثلا از رانندگی بدون گواهی نامه، شکستن در و پنجره، فرستادن اس ام اس تهدید آمیز تا دزدی و تعرض جنصی را شامل می شه. داده ها برای هر ترم جمع شده و همانطور که می بینید از پاییز 2006 تا بهار 2010 را شامل می شه (زمانی که من این جا بودم).. نمودارهای پایین هم ایمیل های هشداری هست که مرکز پلیس دانشگاه و سایر قسمت های دانشگاه فرستاده اند. چیزی های مختلفی می شه در این داده دید. مثلا حالت نوسانی...

برای جمع کردن داده های جنایت و دستگیری، نشستم تک تک گزارش های جنایت رو خواندم! (البته خیلی سریع).. جالبه که همه به صورت آنلاین در دسترسه.. ایمیل های هشدار آمیز هم که کار دو دقیقه سرچ در میل باکس خودم و سه تا دانشجوی دیگه بود (برای اطمینان).. ایمیل دانشگاهمون افتاده کنار و اصلا ایمیل هاش رو پاک نکردم...

Wednesday, April 21, 2010

دفاع از پروپوزال تز

دی روز از پروپوزال تز دفاع کردم. یعنی به صورت رسمی اعلام کردم که تزم در مورد چیست و چه سوالاتی را می خواهم جواب بدهم. اعضای کمیته هم بعد از دفاع پروپوزال، آن را پذیرفتند. طبیعتا با توجه به ارائه های غیر رسمی قبلی انتظار داشتم که بپذیرند. به هر حال این گام هم برداشته شد...

از برنامه ای که ارائه دادم تقریبا هفتاد درصد اش را انجام داده ام. چهل درصد بقیه را (هاها! هنوز جمع و تفریق بلدم!) می خواهم به صورت غیر رسمی تا چهار ماه دیگر تمام کنم. دفاع رسمی را خواهم گذاشت برای زمانی که کار پیدا کنم... البته توصیه کمیته ام چیز دیگری بود. آن ها گفتند که اولویت ام باید چاپ "مقاله مرور ادبیات" و نوشتن پروپوزال برای NSF باشد. این دو کار در راستای گرفتن دکترا نیستند، و وقت گذاشتن برای آن ها به نوعی انحراف از نوشتن تز است.. هدف کمیته از این توصیه این بود که این ها در بازار کار موثرند.. گفتند در بازار کار سیاستگذاری داشتن مقاله غیر تکنیکال (چیزی شبیه مرور ادبیات) که عدد و رقم زیادی نداشته باشد نشان می دهد که بلدید با مدیران ارتباط برقرار کنید (هر چند داشتن کار تکنیکال هم الزامی است). داشتن فاند تحقیقاتی هم در گرفتن کار خیلی موثر است. ضمن این که اگر بخواهم مدتی را به فوق دکتری (پسا دکتری) بگذرانم اگر منبع مالی اش تامین باشد کار خیلی راحت تر خواهد بود...

فعلن دارم اولویت هایم را برای سال بعد مرور می کنم.

Saturday, March 27, 2010

برنامه ریزی

در روز تولد نشستیم و برای آینده مان برنامه ریزی فرمودیم. این هم "نقشه راه" حاصله!.. روش کلیک بفرمایید تا بزرگ شود.

Friday, March 26, 2010

این را هم اضافه کن، آن را هم البته..

دارند قرارداد انتشار نشریه می بندند و از من خواستند که یک فایل اکسل درست کنم که سود و زیان مجموعه را در ده سال آینده نشان بده و هزار تا محاسبه دیگه بکنه برای سناریوهای مختلفی برای مجموعه. یک فایل بزرگ شده که در صفحه اصلی اش سناریوهای مختلف را چک می کنند و سیاست های مختلف برای قرارداد مجله را می گذارند و نمودار دینامیک سود و زیان شان را برای ده سال آینده می بینند.

این کار وقت برد، هرچند بامزه بود. کلی هم کار می خواست تا مطمئن شوی دقیقا اعداد موجود در حساب های سود و زیان سال های گذشته را منعکس می کند... بعد هم هی درخواست های جدید اضافه شد و هی مدل بزرگتر شد. امروز وقتی دیوید می گفت که بهتره فلان اعداد را هم به عنوان متغیر اضافه کنیم و فلان نمودارهای جدید را هم رسم کنیم، لبخندی زدم و گفتم "بهتره این مدل را گسترش بدیم تا میزان کالری مصرفی اعضای این جا را هم محاسبه کنه".. تیکّه بسیار سردی از آب درآمد!.. بندگان خدا خشک شان زد!... بعد از چند ثانیه سکوت همه به اتفاق گفتند "البته این مدل تا همین جا خوب و کافیه!".. به هرحال، تیکّه سردی بود که جواب داد...

Monday, September 28, 2009

درس دادن نوید، مر کلاس را

هفته پیش، قضا امر کرد مولف این سطور را، جام زهر نوشیدن و ردای آموزگاری پوشیدن و برتدریس و تعلیم دروسی چند کوشیدن، که جناب "جورج" آقا، که معلم اصلی دروس اند، برای کسب پولی چند، رفته بودند اسکاتلند! درس اول، درس آمار بود و تفهیم این موضوع که "متغیر مستقلی" هست و "متغیر وابسته ای"، و اولی بر دومی اثر می گذارد، چنانچه خوردن بر سیرشدن بیانجامد:

اولی بر دومی تاثیر کرد ............................ دومی از اولی تغییر کرد!

درس دوم، درس سیستم بود و تفهیم این موضوع که کدام شیر حرام خورده ای گفته است که "متغیر مستقلی" هست و "متغیر وابسته ای"؟ این ها جفنگیاتی است که با برنامه ای از قبل طراحی شده در مغز شباب نگون بخت فرو کرده اند! و هر چه هست نظام علت و معلولی "لوپی" است و لاغیر. اگر این یکی آن یکی را اثر گذاشت، آن یکی، کمی زودتر یا کمی دیرتر، این یکی را جبران خواهد کرد. چنانچه خوردن به سیرشدن می انجامد و سیرشدن از خوردن می کاهد و هر آن کس بر وجود "تاخیر" در این نظام واقف نبود، شکم اش overshoot می کند!

اولی بر دومی تاثیر کرد ............................ دومی رفت و صباحی دیر کرد
ملتی ناگاه از حول حلیم ............................ عزم افتادن درون دیگ کرد

حالی، کلاس ها را با زور جزوه آقا حکیم جورج آقا و کتاب و اینترنت مرور کردم، و تا پاسی از شب بیداری کشیدم و مهیا شدم به پاورپوینتی (powerpoint) با اسلاید های فراوان و انیمیشن های افتان و خیزان که نسل جدید نسل "آی فون" است و استاد باید هم زبان شان باشد. جزوه ای هم به کنار گذاشتم برای فردایش که قبل از رفتن به کلاس آمار بخوانم که از کمک استاد شنیده بودم که آن ها را سوالاتی عظیم محتمل است در باب "آر اسکوئر" (R2)، لعنت ا...! ما در محضر اساتید بزرگوارمان آنقدر از آر اسکوئر درک کرده ایم که گلیم خود آب بکشیم، پای خود به اندازه همان گلیم آب کشیده دراز کنیم و اگر مسئله ای افزون بر آن باشد، حالی است که به سان آن زیباروی در گِل گیر کنیم و ناگزیر به ابزار سَنبل چنگ زنیم. و سلفا فن تدریس و ابزارهای مورد نیاز آن چون سنبل کردن را از لازمات هم دانسته اند چنانکه فقط در آن صورت است که نمود عالِم و حقیقت آن به وحدت رسد.

در جوانی، عالِمی تنبل نمود ............................ در کلاس درس مستاصل نمود
عالمی دیگر ندایش داد: ای خاکت به سر ................ رو به چین و آمریک و نیل رود!
تا بیاموزی تو فن درس را .............................. هر که تدریس اش بد است او خُل نمود
رفت و بعد از قرنی آمد در کلاس ....................... هر سوالی شد، قشنگ، سنبل نمود!

البته فن درس دادن قسمتی است از کل ماوقع درس دادن. ماوراء فن تدریس و تعلیم، فن ندادن آن چه است که در عرف به سوتی مشهور شده است، که علما این دو را هم لازم و ملزوم هم دانسته اند.

و اشرف سوتی ها باز ماندن زیپ شلوار استاد است که این امر حاشا که اولین نکته ای است در مورد استاد، که با چشمان تیزبین حاضران مکاشفه شود. عالمی که زیپی باز گذارد مایه تفریح لیالی یکشنبه طلبه های جوان را فراهم کرده است و هر چه عالم بی نوا سالیان بعد را در پاک کردن چنین خاطره ای از ذهن آن ها بکوشد، جهدش به سان آب در هاون کوبیدن خواهد بود و دریا به ماست دوغ کردن! علمای عظام گفته اند زیپ خود بسته نگاه داشتن بسی آسان تر از زبان خلق بسته داشتن است. و هم چنان گویند برای عالم کم حافظه، همان به که هیچ از قوت و شرب نخورد و ننوشد تا بتواند زیپ خود، شبانه روز، بیست و چهار ساعت بسته دارد.

و الحمد الله، که کلاس ها به سلامت گذشتند و هنوز از هفته چند روزی مانده بود که هر دو کلاس جورج آقا را تمام کردم و این یادداشت نگاشتم.

Saturday, August 15, 2009

مسافرت سه هفته ای - 5 - تابلوبازی ها

- بعد از یکی از ارائه ها، آقایی می آد جلو و کار جالبی رو در یک مرکز خصوصی تحقیقات انرژی پیشنهاد می ده. با این که شنگول می شم و در حالت عادی باید می پریدم و آقاهه رو بغل می کردم (!) به اعصابم مسلط می مونم و با لبخندی می گم فعلا تمایل ام به کار آکادمیک هستش. تو این مایه که ام روز که وقت ندارم فردا بررسی می کنم!

- دیگه حتی استادهای سایر دانشگاه ها هم براشون سوال شده که من واقعا دارم در دوره دکترا چی کار می کنم! کارهام ارتباط منطقی کمی به هم دارند. معمولا وضعیت بازار کار رو بهانه می کنم و توضیح می دم که به همین دلیل خیلی محتاطم در انتخاب موضوع تز... اما راستش خودم می دونم که بازار کار خیلی تاثیرگذار نیست در انتخاب موضوع ام... خودم زیاد دارم دست دست می کنم.

- داریم با یکی از بچه ها کمک می کنیم که لپ تاپ ها و پروجکتورهای کنفرانس رو ببریم طبقه یازده هتل. جان استرمن و خانواده اش به صورت اتفاقی سوار آسانسور می شوند. جان نگاهی می کند و می پرسد «چه می کنید؟» می گوییم: «دزدی!»

- کنفرانس سیستم داینامیکس چند ساعتی است تموم شده. ساعت حدود 12 شب است. خوابم نمی برد. در یک حالت ریلکس یک وری (!) ولو شدم تو لابی هتل و لپ تاپ به دست یک نمودار رو بالا پایین می کنم. چون عددها به مشکل خورده به شدت غرق نمودارها هستم. یک دفعه از پشت سرم چند تا از آدم های پر کار و سختکوش از گردش شبانه می آیند و با دیدن من سلام تکان دهنده ای می دهند! توی این مایه که "تو دیگه شورش رو درآوردی! هر چیزی هم حدی داره! الان وقت خوابه" فرصت نمی شه توضیح بدم...

Friday, August 14, 2009

مسافرت سه هفته ای - 4

مقاله های سیستم داینامیکس رو به بهبود است و میانگین کیفیت کنفرانس، به نظر من، بالاتر از کنفرانس های مشابه مدیریت است. یکی از اتفاق های اصلی که در این سال ها افتاده رویکرد مدل سازها به استفاده از داده های کمی است. کالیبره کردن مدل ها و مقایسه مدل با سری های زمانی، بیشتر از قبل دیده می شود. یک نکته مثبت دیگر هم این است که سیستم داینامیکسی ها سراغ سوال های مهم می روند... به نظرم این ها اتفاقات خوبی است... ضمن این که در خیلی از مقالات حتی ضعیف کنفرانس هم به راحتی می بینید که نویسنده زحمت کشیده است.. هر چند کار جالبی شاید از آب در نیامده باشد...

کلا از کیفیت کنفرانس راضی بودم. می شه در مورد ایده های دو سه تا از مقاله ها بعدا صحبت کرد.

Monday, July 20, 2009

سیستم داینامیکس ریویو

فاکتور تاثیرگذاری (impact factor) سیستم داینامیکس ریویو (system dynamics review) امسال خیلی افزایش پیدا کرد و به 1.4 رسید. جالب این جاست که سهم self citation هم توش پایینه و معنی اش این که مقالاتش در ژورنال های دیگه سایت شده اند... رفتم حساب کردم و فهمیدم 0.07 از این عدد رو من با سایت کردن مقاله هاشون در مقاله ای که چاپ شد ایجاد کردم!

البته فاکتور تاثیرگذاری لزوما معیار خوبی برای ارزیابی ژورنال ها نیست. هر چند معتبرترین معیارهاست.

Thursday, June 04, 2009

با ربط و بی ربط به انتخابات

1- بسیاری از تبلیغات تلویزیونی و مناظره ها باعث قطبی شدن (polarization ) می شوند. فرض کنید که آدم ها را روی محوری که روی آن اعداد صفر تا ده نوشته شده بچینیم. به این صورت که هر چه افراد به صفر نزدیک تر باشند بیشتر متمایل به کاندیدای الف باشند و افرادی که به ده نزدیکترند متمایل به کاندیدای ب باشند. مناظره باعث می شود که بخش کثیری از افراد به قطب ها نزدیک تر شوند. یعنی کسی که بر عدد هفت قرار داشت به عدد هشت و نه نزدیک شود و فردی بر عدد سه بوده است به اعداد دو و یک نزدیک تر شود. به عبارت دیگر طرفداران کاندیداهای الف و ب به طرفداران دو آتشه کاندیداهای الف و ب تبدیل می شوند. اگر دیروز به پدر و مادرشان توصیه می کردند که به کاندیدای مورد علاقه شان رای بدهند بعد از مناظره سوار موتور می شوند و می روند وسط خیابان. دلیل روانشناسانه این موضوع confirmation bias است.

2- confirmation bias به تمایل خاصی در انسان گفته می شود که در آن افراد به دنبال تایید اعتقادات و نظرات اولیه شان از طریق اطلاعات موجود هستند. با آزمایش های متعدد نشان داده شده است که افراد اولا بیشتر به دنبال اطلاعاتی هستند که اعتقادات شان را تایید می کند (در برابر اطلاعاتی که آن ها رد می کند) و ثانیا اطلاعات موجود را به نحوی مورد اعوجاج - به معنی distortion - (یا دست کم تفسیر) قرار می دهند که اعتقاداتشان را تایید کند. یعنی هم اطلاعاتی که به نفعشان هست را می بینند و هم سایر موارد را به نحوی تحلیل می کنند که به نحوشان باشد. این دو مورد به عنوان ریشه های confirmation bias شناسایی شده و جالب این است که آزمایش ها نشان می دهد که انسان برایش اطلاعات کمی و کیفی فرق چندانی ندارد و هر دو را در جهت تایید اعتقاداتش دچار تغییر می کند. این یک خصوصیت فردی است. با آنچه که به شارلاتان بازی معروف است کاملا فرق دارند و افراد ناآگاهانه مرتکب این بایاس می شوند. به این ترتیب لوپ تشدید کننده ای فعال می شود که ما را از هفت به هشت و بعد به نه و ده می رساند - یا در جهت عکس به صفر.

3- اما برای دو دسته افراد موضوع فرق دارد. اول افرادی که در محور تعریفی ما روی اعدادی مثل 4 و 5 و 6 قرار می گیرند کمی موضوع متفاوت است. این افراد هم عموما با مناظره اول کمی بر قطبیت شان افزوده می شود اما کاملا ممکن است که جهت شان عوض شود و متمایل به سمت دیگری گردند. ذهن آدمی هم نمی تواند تمام اطلاعات ارائه شده در یک مناظره را تفسیر کند برای همین دو یا سه مورد خاص می تواند تاثیر گذار باشد. دوم افرادی که تصمیمی به رای دادن نداشتند. مناظره می تواند آنان را به انتخاب و اظهارنظر تشویق کند. به موضوعی که فردا قرار است موضوع کوچه و بازار و کلاس و مهمانی شان باشد توجه می کنند و قضاوت می کنند.

4- با این اوصاف صحبت من که روی عدد هفت بودم و تو که روی عدد سه بودی در مورد مناظره ای که اتفاق افتاده خیلی روشن و قابل استفاده نخواهد بود و آنچه مهم است این است که بر سر مردمی که روی اعداد چهار و پنج و شش بودند چه آمده؛ یا افرادی که اصلا روی محور نبودند... از مناظره موسوی با احمدی نژاد، بر طرفداری من از موسوی افزوده می شود و بر طرفداری او از احمدی نژاد و جالب تر از همه بر طرفداری شخص سومی از کروبی! بدون این که کروبی اصلا در مناظره حضور داشته باشد. من می گویم ببین چه مناظره خوب تمام شد و او می گوید ببین چه مچ آدم ها رو گرفت و شخص سوم می گوید نه، هیچ کدام شان خوب نیستند کروبی لازم بود که هم احمدی نژاد را ساکت کند و هم برنامه های مدون اش را بگوید. هیچ کدام مان هم نمی دانیم چه بر سر چهار و پنج و شش آمد. داده های بی طرفانه لازم است.

---

پ.ن.1. طبیعتا دینامیک انتخابات، به دینامیک ذهنی هر فرد - مانند آنچه که در بالا گفته شد - محدود نمی شود. در ساختاراجتماعی هم دینامیک هایی فعال می شود که اتفاقا بسیار قوی هستند. بعدا می شود در موردش حرف زد. اما به اجمال دو دینامیک معروفش می تواند اول مدل بس باشد که در آن افراد به افراد نزدیک تر اطلاع می دهند و افراد جدید به افراد جدیدتر اطلاع می دهند (مثل نفوذ تکنولوژی با word of mouth) و دوم دینامیکی مانند دینامیک مُد لباس که در آن وقتی طرفداران یک ایده زیاد شدند متفاوت بودن و ارائه ایده جدید جذاب می شود. مدل اول باعث رفتار S شکل می شود و مدل دوم باعث نوسان می شود (ولی در مورد انتخابات فرکانسش بسیار پایین است و به نظر من از حدود یک دوره است. مثلا کسی که دفعه پیش می گفت الف این دفعه بگوید ب برای این که متفاوت شود)

پ.ن. 2. آقا، یکی به کروبی بگه که در مناظره اش باعث نشه احمدی نژاد مظلوم به نظر بیاد ها! فیلم کروبی و برنامه شبکه دو اش نشان داد که مشاورهاش اصلا خوب عمل نمی کنند. یکی به اش ندا بده که گول طرفدارهای رادیکال اش رو نخوره. مردم دوست ندارند رییس جمهورشون تحقیر شه.

پ.ن. 3. پست پایینی رو نگاه کنید اگه تا حالا ندیدید و اگه خواستید پیش بینی تان از انتخابات رو بنویسید.

Wednesday, January 28, 2009

پونصد هزار تا برای دنیس

دنیس میدوز، یکی از اولین فارغ التحصیلان سیستم داینامیکس ام آی تی هستش. جدیدا به خاطر پروژه محدودیت رشد که تکامل یافته world dynamics بود و 37 سال پیش ارائه داد جایزه معروف به "جایزه ژاپن" رو برده که حدودا 500 هزار دلاره! که در حضور امپراطور ژاپن اهدا می شه. فعلن ملت شادند و به من گفتند که این خبر رو بگذارم صفحه اول سایت سیستم داینامیکس.

سیستم داینامیکسی ها در مورد world dynamics هنوز غیرتی اند! و معتقدند هر چه بگذره بیشتر درستی مدلشون مشخص می شه. اصل کلکلشان هم در این بوده که فارستر (آدمی که سیستم داینامیکس رو اختراع کرد) پیش بینی می کرد با روند فعلی، دنیا (از نظر جمعیت، صنعت و ...) بیش از حد رشد و بعد سقوط می کنه. اقتصادی ها معتقد بودن فارستر متغیر قیمت رو وارد مدل نکرده و اگر وارد کنه قبل از سقوط مدل به حالت steady state باید برسه؛ چون در شرایط بد قیمت می تونه سریعا به مردم سیگنال بده و رفتارشون رو تغییر بده و برای همین overshoot پیش نمی آد. فارستر هم می گفت که قیمت رو به صورت مستقیم در مدل درنظر نگرفته ولی در داخل لینک هایی علت و معلولی اش embedded هستش. خوب حتما می پرسین یک نفر توی این چهل سال پیدا نشد که متغیر قیمت رو به مدل اضافه کنه و ببینه سر دنیا چی می آد؟ جوابش اینه که نه! فارستر می گفت که مطمئنه رفتار مدل تغییر نمی کنه برای همین هم لزومی نمی بینه که این کار رو بکنه و هر کی فکر می کنه تغییر می کنه خودش بره تست کنه؛ اقتصاددان ها هم که ترجیح می دادند کلا بیشتر نزدیک مدل نشند... البته همین یک موضوع هم نبود. دعوا یک مقداری بیشتر بود... فارستر کلا دکترای برق داشت و یک کار در زمینه مدیریت کرده بود و یک کار در زمینه مدیریت شهری و بعد یک دفعه آمده بود کلوپ رم که یک کلوپی بود چهل سال پیش از آدم های مهم تشکیل شده بود که دنیا رو نجات بده رو متقاعد کرده بود که مدل های اقتصادی رو بگذارند کنار و به حرف های اون گوش بدند. داده هایی هم که فارستر در مدلش استفاده کرده بود از هیچ مقاله ای نمی آمد بلکه از یک دایره المعارف می آمد! اخلاقش هم که کلا مزخرف بود! بعد هم کتابش خیلی پرفروش شد. اما کاری که دنیس میدوز و تیمش کردند این بود که با اعضای کلوپ رم برای مدت زیادی کار کردند و مدل فارستر رو خیلی جز به جز کردند و از آمار مقالات دیگه استفاده کردند اما آخرش همون جواب هایی که فارستر می گرفت رو گرفتند...
---
خلاصه تو دفتر سیستم داینامیکس به ما گفتند این خبر رو بگذارم تو سایت و من هم به این بهانه کلی دست بردم تو این صفحه و از اون حالت ایستا درش آوردم.. همیشه بهشون تیکه مینداختم که صفحه اول سایت سیستم داینامیکس یک صفحه استاتیکه!.. فقط حالا مشکل اینه که آپدیت کردنش هم افتاده گردنم...


اما دنیس کلا آدم جالبیه. خیلی حالت داش مشتی داره. دو سال پیش من و نیوشا دز کنفرانس دیدیمش و رفتیم پهلوش که حرف بزنیم. گفت به اسم هاتون می خوره که ایرانی باشید! خیلی حال کردیم. بعد گفت که قدیم ها با خانومش کوه دماوند رو فتح کرده. خانومش (دینا) شش سال پیش فوت کرده. و الان جایزه ای به اسمش هست که هر سال به بهترین مقاله دانشجویی سیستم داینامیکس می دند. خود دنیس هم طبیعتا الان بازنشسته است... امیدوارم بعد از گرفتن این جایزه، دنیس رو به جرم براندازی نرم دولت فدرال آمریکا (حتی براندازی نرم دنیا!) دستگیر نکنند!
عکس از (+)

Monday, January 19, 2009

ارلینگ، حلوا و صنعت نفت در خانه روبرتا

دی روز برای شام خونه روبرتا دعوت بودیم. دلیل مهمانی، آمدن یک آقایی بود به نام ارلینگ موکسنس. ارلینگ برای یک مقاله که در management science نوشته بود معروف شد و جایزه فارستر را برد. در دانشگاهی در نروژ درس می دهد و الان رییس انجمن سیستم داینامیکس است. پری روز جلسه شورای سیاست گذاری سیستم داینامیکس بود و همه آدم هایی که سمت دارند آمده بودند آلبانی. البته به جز فارستر نود ساله که سرما خورده بود. همه یک روز بیشتر نماندند ولی ارلینگ که از نروژآمده بود، سه روز ماند. تلقی کلی ام نسبت به ارلینگ این بود که یک آدم نسبتا کار درست و بامزه است. هیچ وقت رو در رو باهاش صحبت نکرده بودم ولی دو تا سخنرانی بامزه ازش دیده بودم در مراسم شام کنفرانس ها. مهمانی روبرتا شانس خوبی برای آشنا شدن بیشتر با ارلینگ بود. ارلینگ روز قبل فهمیده بود که من شاگرد دکتر بوده ام و معلوم بود که دورادور به خاطر دکتر تحویلم می گیره. کافی بود که سر صحبت باز بشه.

به جز من و نیوشا یازده نفر دیگه هم دعوت شده بودند که عموما استاد بودند. دیوید و دبرا هم بودند. قرار بود ما یک شیرینی ایرانی برای مراسم ببریم. خلاصه تاج سر گرامی همه فکرش را روی هم گذاشت (می دونست که من در این مورد هیچ فکری نمی تونم بکنم!) و به این نتیجه رسید که حلوا درست کنیم! دلیل اصلی هم این بود که حلوا تا حالا درست نکرده بود و تاج سر گرامی ما را که می شناسید دوست دارد کار ریسکی بکند! خلاصه صبح شروع کردیم. نیوشا کار می کرد و من نظارت! اولین سری حلوا مزه پلاستیک سوخته گرفت که بعدا فهمیدیم دلیلش اینه که کفگیر پلاستیکی مون در جریان آشپزی آب شده. می شد همون رو برد مهمونی: با توجه به این که کسی تاحالا حلوا نخورده بود احتمالا فکر می کردند اصلا حلوا باید مزه پلاستیک بدهد... اما به هر حال تصمیم بر این شد که سری اول را دور بریزیم و سری دوم را درست کنیم. راستش سری دوم خوب از آب دراومد. هرچند رنگش سیاه شد! (نیوشا می گوید باباجان "قهوه ای خیلی پررنگ" بود! سیاه نبود.) خلاصه در یک سینی کشیدیم و گذاشتیم سرد بشه. در پایان مراسم آشپزی به اتفاق به این نتیجه رسیدیم که "آخه شیرینی قحطی بود که ما حلوا رو انتخاب کردیم"!

این مهمانی هم مثل بقیه مهمانی هایشان خیلی ساده بود. ظرف ها یکبار مصرف. روبرتا به خاطر ما و یک خانواده هندی غذاها را سبزی جاتی درست کرده بود. لازانیای بادمجان و پاستا. و البته کلی هم شیرینی بود که با قهوه خوردیم. اما حلوای ما با استقبال همه حضار مواجه شد. نیوشا هم توضیحات مبسوطی در مورد حلوا داد و این که ما در ایران هر وقت کسی بمیره حلوا درست می کنیم!! خلاصه برق از سرشون پرید و خیلی بامزه بود.

اما با ارلینگ حرف زدم. وقتی فهمید که روی موضوع overconfidence کار می کنم خیلی هیجان زده شد. از قدیم ها هم صحبت کرد و گفت که تز دکترایش خیلی تحت تاثیر کار دکتر بوده و از تز دکتر به خوبی یاد کرد. گفت: «من همان تز علی را برای نروژ انجام دادم. علی سیاست نفتی ایران را توسعه داده بود و من برای نروژ این کار رو کردم.» گفتم: «علی کتاب اون تز رو بعدا در ایران چاپ کرد.» ارلینگ گفت که «من هم برگشتم نروژ و رفتم "وزارت نفت و انرژی" نروژ و توجیه شان کردم که سیاستی که در تز من هست باید پیاده شود.» راستش اولش من جا خوردم. بعد گفت «جلسه ای بود و تعداد زیادی از اقتصاد دان های نروژی بودند و من هم بودم و من و یک نفر دیگر تنها کسانی بودیم که بر اساس مدل من استدلال می کردیم که دولت باید صندوق ذخیره داشته باشد تا درآمد نفت را در آن جا بریزد تا اثرات نوسان قیمت نفت بر اقتصاد را خنثی کند و اقتصاددانها همه مخالف بودند».. و بعد با لبخندی گفت: «البته ما در آن جلسه برنده شدیم!».. ارلینگ بعد از تز، بیشتر روی مدل های تصمیم گیری افراد تمرکز کرد و آزمایش های زیادی انجام داد. شنیدم که در یکی از کارهای جدیدش کنترل انسان ها بر الکل خوردنشان را مورد آزمایش قرار داده و نشان می دهد که آگاهی مصرف کننده از یک لوپ منفی ساده که دو متغیر حالت دارد ("الکل در معده" و "الکل در روده" فکر کنم) می تواند از میزان overshoot در مصرف الکل بکاهد...

روز خوبی بود. با دیوید هم کلی حرف زدم در مورد یک مقاله ای که شروع کردیم به نوشتن... من این جور مهمانی های شام رو که چهارونیم ظهر شروع می شه و هشت و نیم شب تمام می شه رو واقعا دوست دارم. آدم به کار فرداش هم می رسه... ام روز روبرتا غذای مانده از دی شب رو آورده بود تا به عنوان ناهار ارلینگ و دیوید و دبرا و خودش در حین جلسه بخورند... این هم جالب بود. راستی الان دو روزه که همه اتاق های خونه و لباس هامون بوی حلوا گرفته!

Wednesday, August 27, 2008

پیشرفت های متدولوژیک در سیستم داینامیکس

فکر می کنم حامد بود که چند وقت پیش پرسیده بود پیشرفت های متدولوژیک دهه های اخیر سیستم داینامیکس چیست. فکر می کنم بعدش هم موضوع جذابتری پیش آمد یا طبق معمول موبایلش زنگ زد(!) و نتوانستیم موضوع را باز کنیم. اما به نظر تمرین ذهنی خوبی می آید. من تا جایی که الان به ذهنم می رسد می نویسم ولی دوستانی که اطلاعات بهتری دارند تکمیل کنند. ضمن این که من خودم به همه این ها مسلط نیستم.
1- فرآیند مدل سازی
a. مدل سازی گروهی
کارهایی در مورد فرآیند توسعه مدل ها انجام شده است که عموما حول ایده group model building مطرح می شود. مقاله های خیلی زیادی در این باب نوشته شد و فرآیند در شرایط مختلف طراحی و تست شده است و هدف این است که بتوان از یک سری جلسه لوپ های علت و معلولی را استخراج کرد. ایده اولیه آن توسط یک روانشناس اجتماعی که سیستم داینامیکس چندانی هم نمی داند زده شد. هنوز این ایده مخالفان اساسی دارد و شاید بتوان این طور تقسیم بندی کرد که گروه MIT (مثلا ریپنینگ و فارستر) جزء مخالفان هستند و گروه آلبانی (ریچاردسون و اندرسون) مبدع این شیوه و جزء مبلغان آن هستند.
b. فرآیند تبدیل داده کیفی به مدل های دینامیکی
عموما کارهای کیفی اگر همراه با کد کردن "داده" نباشد غیرسیستماتیک محسوب می شود و نتایج شک برانگیز است. به زبان ساده شما اگر بگویید من این تئوری را می گویم برای این که در مصاحبه ها و مشاهده ها این را مشاهده کردم دلیل کافی ای بر ادعا نیست. بلکه باید داده های کیفی خود را به روش های سیستماتیک کد گذاری کنید و نشان بدهید که چنین تم و مفهومی از آن استخراج می شود. این روش ها هم عموما مکتوب است (مثلا روش استراس و کوربن). در سیستم داینامیکس جدیدا روش های کد گذاری پیشنهاد شده است که بتوان از داده های مکتوب مثلا یک صورت جلسه به لوپ های علت و معلولی رسید. دو گروه در حال حاضر روی این مسئله کار می کنند اما چیزی چاپ نشده است.
c. مدیریت مدل سازی
توسعه شیوه هایی که بتوان در آن مدل های بزرگ را به کارهای کوچک برای تیم های مختلف تقسیم کرد و بعد به توان مدل های کوچک را merge کرد و مدل بزرگ ساخت. این کارها محدود و بیشتر تکنولوژی محور است.

2- تحلیل حساسیت
کارهای زیادی در مورد تحلیل حساسیت مدل ها انجام شده و در همین راستا هم نرم افزار "ونسیم" برای حمایت از این ایده ها توسعه داده شده است. با "ونسیم" های dss که بچه های ایرانی از آن بی نصیبند می توان حساسیت مدل به پارمترهای مختلف سنجید و بازه هایی که 50 درصد، 80 درصد، ... مواقع جواب در آن جاست را به راحتی تعیین کرد. کارهای یامان بارلاس در این زمینه مشهور است.

3- کالیبریشن و امپتیمیزیشن
گاهی برخی از پارامترهای موجود در مدل را نمی توان به راحتی کمی کرد. اما در عوض داده های آماری خوبی در مورد تغییرات نهایی رفتار سیستم در حالت های مختلف در دست است. روش های مورد نیاز برای کالیبره کردن مدل در جهت replicate داده ها توسعه داده شده و "ونسیم" قادر به انجام آن هاست. از معروف ها روهلیو در این زمینه کار کرده است. این فعالیت ها به دلیل این که ورود داده های کمی را به مدل های سیستم داینامیکس تسهیل کرده از استقبال خوبی برخوردار شده است. طبیعتا در این قسمت ها به آمار و استفاده از جداول آماری می رسیم.
یک شرکت مشاوره دارویی را می شناسیم که مدلی را فروخته است و در حال حاضر کارش کالیبره کردن پریودیک مدل با استفاده از داده های حاصل از survey های پریودیک است. و پولی به جیب می زند ها!
اضافه بر این روش های bootstrapping برای بهبود مدل ها توسعه داده شده است.

4- تحلیل رفتار
شما پس از شبیه سازی مدل های بزرگ و دیدن نتایج هنوز ممکن است نتوانید بگویید که کدام لوپ در چه بازه زمانی در سیستم dominant بوده است. ایده اصلی "تحلیل رفتار" این است که لوپ های دامیننت را در بازه های مختلف زمانی تشخیص بدهد و به user در توسعه سیاست ها کمک کند. یامان بارلاس و شاگردانش در ترکیه، و محمد مجتهدزاده و باب ابرلاین در این زمینه ها کار کرده اند.

5- ترکیب مدل های agent based و سیستم داینامیکس
مدل های agent based در مقایسه با سیستم داینامیکس مدل های disaggregate محسوب می شوند. شما وقتی می خواهید مسئله شیوع بیماری را مدل کنید برای هر فرد یک متغیر جدا تعریف می کنید. چنین شیوه از مدل سازی زمانی که فرض aggregation در سیستم داینامیکس زیر سوال برود (مثلا رفتار جمعیت شما توزیع عجیبی داشته باشد) جواب بهتری می تواند بدهد. ضمن این که مخاطبنان در مقابله با این گونه مدل ها احساس راحت تری دارند! کارهایی که انجام شده در جهت ترکیب شیوه های مدل سازی، استفاده از لوپ در مدل های agent based، و ... می شود.

6- بهبود مدل سازی ها با مطرح کردن اشکالات مدل های کلاسیک (مثلا نحوه استفاده از نویز در مدل ها)، ایده های جدید در مدل سازی و فرمولاسیون، بهبود امکانات نرم افزاری، توسعه مولکولهای مدل سازی (این ها مدل های کوچکی هستند که افراد به صورت زیاد استفاده می کنند. مثلا هنوز نوشتن فرمول resource allocation در خیلی از موقعیت ها کار سختی است. برای خیلی از این موارد پک های آماده ای وجود دارد)

هر کدام از این ها گروه ها شامل مقالات خیلی زیاد و نظرات متفاوتی است. الان مورد های 1.a، 2 و 3 بیشتر مورد توجه هستند. اضافه بر این ها کارهای زیادی هم در زمینه مشکلات مردم در یادگیری مفاهیمی مثل accumulation و لوپ انجام می شود که من جزء کارهای متدولوژیک نمی گذارم.

اما به هر حال بر شمردن همه این نکات به معنای این نیست که همه در مدل سازی ها از این روش ها استفاده می کنند. فکر می کنم مشابهش در اقتصاد سنجی هم وجود داشت که استاد تست های متعددی را شرح می داد و بعد می گفت البته من ندیده ام که کسی از این تست استفاده کند!

Wednesday, December 26, 2007

اگر

اگر کسی علاقه داشت پروژه درس سيستم دايناميکسم رو ببينه:

گزارش - فايل شبيه سازي (فايل در محيط دی اس اس هستش. اگر نداريد بعضی از قابلیتهاش رو نمی بينيد. حتما می گيد چه بهتر!)


موضوع به برخوردهای نژادي (ethnic conflicts) مربوط می شه. در چارچوب گزارش پروژه نوشتمش. نه در چارچوب مقاله... لطفا به عنوان مرجع استفاده نشه. هنوز کار داره... اگه کسی خوندش یک ندایی بده :) . آهها: ضمنا روی عکس بالا هم می تونيد کليک کنيد!

Wednesday, November 21, 2007

بوستون

1- جمعه رفتیم MIT. همان برنامه ای که قبلا هم دو بار درباره اش نوشته بودم. هر ترم دورهم جمع می شویم و معمولا 7 نفر از بچه ها در مورد پیشرفت تحقیقاتشان صحبت می کنند. این بار قرارمان MIT بود.

2- صبح، زود راه افتادیم. من و نیوشا سوار ماشین دیوید بودیم. وقتی رسیدیم MIT حدود ساعت 10 صبح بود. از دانشگاه ما 10 نفر آمده بودند. از MIT هم 7-8 نفری بودند. تعدادی هم از دانشگاه WPI آمده بودند. از استادهای سیستم داینامیکس دیوید اندرسون، جان استرمن، خالد سعید و پاولو گنسالوز آمده بودند. سه تای اول که خیلی معروفند؛ نفر آخر از فارغ التحصیلان دهه اخیر MIT است که به شدت آدم مثبت و خوش برخوردی است... کلا برنامه خوبی بود. این طور برنامه های غیر رسمی خیلی به درد دانشجویان دکتری می خورد. با هم آشنا می شوند، چند ساعتی بحث های جدی می کنند و غذا می خورند. معمولا هم فضای این جلسات خیلی تند است و جان استرمن اساسی به سخنرانان می توپد!

3- از دانشگاه ما اندی، نیکی و هیانجانگ صحبت کردند و از MIT دوکان، جان لاینس، کاویکا و جیسون. از WPI کسی قرار نبود صحبت کند. صحبت اول مربوط به دوکان بود که در مورد تزش صحبت کرد. دوکان در مورد کیفیت در توسعه محصول برای کترپیلار تحقیق می کند. استادش نلسون ریپنینگ است. مدلی که ترکیبی از Agent based و سیستم داینامیکس است ساخته و آن را با داده های موجود در شرکت کالیبره کرده. بعد سیاست هایی که می تواند به بهبود کیفیت محصول منجر بشود را تست کرده. کار، به شدت آماری است.
نفر بعد اندی بود. اندی یک برنامه نوشته بود که با داشتن چند سری زمانی از یک سیستم، مدل سیستم داینامیکس مربوط به داده ها را توسعه بدهد. برنامه اش هنوز خیلی جای کار دارد و جان استرمن هم گفت که امیدوار نباشد!
جان لاینس در مورد مدیریت تاسیسات ساختمان های MIT کار می کند و با استفاده از داده های موجود دینامیک کیفیت و تعمیر و .. را بررسی می کند. ملت با شوخی و متلک این قسمت را برگزار کردند. از قرار معلوم اوضاع ساختمان هایشان قاراش میش است!
بعد، نیکی در مورد پیشرفت تزش که مدیریت تحول در بورس نیویورک بود صحبت کرد. بعد، کاویکا در مورد پروژه کارآموزیش که در یک شرکت «هج فاند» و در مورد صنایع هوایی آمریکا بود صحبت کرد. کاویکا که صحبت می کرد ملت کلی ایراد ازش گرفتند! البته اعتماد به نفسش خیلی بالاست. ولی کلا صحنه جالبی بود.
هیانجانگ هم در مورد کد کردن (coding) داده های کیفی برای توسعه مدلهای سیستم داینامیکس صحبت کرد. که ملت خوششان آمد. سخنرانی آخر را نبودم. به نظر من این 6 سخنرانی یک پیام مهم داشت. سیستم داینامیکسی ها سعی بسیار زیادی برای افزایش استفاده از داده های کمی و کیفی در مدل ها می کنند... حتی به بهای شکستن لوپ ها و وارد کردن متغیرها به صورت برون زا. کاری که من به شدت متنفرم...

4- از حواشی هم این که دوستان MIT ناهار هم دادند! بعد از تمام شدن برنامه هم جان استرمان ملت را مهمان کرد به صرف beer! که البته من و نیوشا و دیوید اين قسمت از مراسم را سعادت نداشتیم که باشیم! و قبل از سخنرانی آخر راه افتادیم. مسیر برگشت هم خیلی خوش گذشت و کلی با دیوید بحث های جالب کردیم. از سیستم داینامیکس و فاینانس تا تاریخ مذاهب و قرآن و انجیل! شام، دیوید مهمانمان کرد به صرف ساندویج تون ماهی و قهوه! آن هم در یکی از رستوران های بین راهی! شب، ساعت 8 رسیدیم آلبانی.