Thursday, July 31, 2008

یونانانه (3) - کولوکیوم


یک شنبه

هتل، امکانات ورزشی خوبی دارد. صبح می روم سالن ورزش. به جز من دو نفر دیگه هم هستند. ساعت شش و نیم صبح است. صبخانه هم خیلی مفصل است. ام روز، روز پی اچ دی کولوکیوم است؛ روز غیر رسمی کنفرانس که مربوط به دانشجویان دکتری است. تعدادی مقاله ارائه می شود و یک میزگرد. نیکی و سیسیل مسوولیت برگزاری این روز را بر عهده دارند.

صبح با سخنرانی استاد دانشگاه LSE شروع می شود. تعدادی ایرانی می بینم که آمده اند. سلام و علیکی می کنیم. من هنوز سرم شلوغ است. و عملا وقت نمی کنم سخنرانی ها را بروم. هر چند آن چنان هم سخنرانی های این روز مهم نیستند. با داوطلب های کمک به برگزاری کنفرانس جلسه داریم و با هم آشنا می شویم. 4 نفری از یونان هستند. یک نفر از ترکیه. یک نفر از انگلستان و چند نفری هم از آمریکا.

ناهار را با ایرانی ها می خوریم. یک رستوران پیدا می کنیم نزدیک به هتل مان. یک چیزی سفارش می دهم که شامل ترکیبی از سبزیجات و به خصوص بادمجان است. بچه ها عموما دانشجویان کارشناسی هستند. از مکانیک و صنایع و برق شریف. یک نفر هم از دانشگاه تهران آمده است. کمی فرصت کرده ام که کوچه های اطراف هتل را ببینم. به نظر می رسد ما در محله فقیرنشین آتن هستیم.
بعد از ظهر میزگردی هست با عنوان استراتژی های چاپ مقاله. جان مورکرافت از LBS هست و دنجرفیلد سردبیر سیستم داینامیکس و دو نفر استاد جوان تر که موریسون هست و هژیر خودمان. پیتر میلینگ از آلمان مسوول بحث است. با توجه به اهمیتی که چاپ مقاله پیدا کرده است این میزگرد با استقبال خوبی روبرو شده است.
برای شام با بچه هایی که آمده اند بیرون می رویم. رستوران خوبی است. یک میز بزرگی گرفته ایم. طبیعتا مهمان کسی نیستیم! من در نزدیکی هژیر، آلدو (برزیل)، مارینا (فرانسه)، آلکسی (اوکراین) و نیکی (آلمان) نشسته ام. بحث ها و حرف های خوبی در جریان است. از حرف های مربوط به وضعیت تحصیلی گرفته تا حرف های کلی در مورد کشورهای همدیگر. طبق معمول وقتی یک برزیلی نزدیک شما باشد صحبت به فوتبال می کشد! آلدو می گوید که اگر پایه باشیم برای جام جهانی بعدی برویم خانه شان در بزریلیا. اما به هر حال هنوز هزینه های بلیت استادیوم بالاست و سفر گرانی است. پول غذایمان را که روی میز می گذاریم پنچ شش درصد بیشتر تیپ نمی گذاریم. گویا این جا کمتر از آمریکا تیپ می دهند. می روم که برای روز پرکار فردا آماده شوم...
از راست به چپ: نیکی، آلکس و آلدو

ادامه دارد...

2 comments:

سیاوش said...

سلام
ظاهرا حسابی سرتون شلوغه.
موفق باشید و امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره.
دلتنگی ها هم رفع بشه

nane noghlie aziz :) said...

sohbate bashgah kardi man hanooz dar in tafakoram to chetori 500 kilookaolri! :D soozoondi nimsaate! ba che sorati doidi ? man too khabam nemibinam 500 o :)) ba in sanginie masooliati ke jahan baraie laghar boodan be man tahmil mikone :))