Wednesday, December 31, 2008

چه خبر

در ادامه بازی های یلدایی، بلوط لطف کرده بود و پرسیده بود چه خبر.همان طور که اشاره کردم قبلا، مسافرت بودیم این چند روزه و وقت نشد که بنوسیم. اما خبرهای من:

1- آخرین درسی که باید بگیرم بالاخره ترم بعد ارائه می شه و من با گذراندن این درس باید مرور ادبیات ام را به دانشکده بدهم تا شرعا و عرفا بشوم "کاندیدای دکتری." موضوعی که علاقه دارم یادگیری اجتماعی و نقش مشکلات یادگیری در عملکرد دولت هاست. به احتمال زیاد متد تحقیق ام "آزمایش" خواهد بود هر چند سعی می کنم در قسمت تئوریک کار، کمی هم از شبیه سازی استفاده کنم.

2- زندگی روزمره هم خوب می گذرد. هر دوی مان از زندگی خیلی راضی هستیم و فکر می کنیم هر روز علاقه مان بهم بیشتر می شود. بدون اغراق. در کوتاه مدت هنوز قصد بچه دار شدن نداریم. دلیل اش هم شرایط اقتصادی و موقعیت کاری مان هست. هر چند بچه ها به نظر هردویمان موجودات گوگولی ای هستند!

3- آینده بلند مدت هنوز آنچنان روشن نیست. من هنوز مثل گذشته ترجیح می دهم استاد بشوم. در جایی که هم درس باشد و هم تحقیق. اما دوست دارم که زندگی هم بکنم؛ دوست دارم باز حرف برای نوشتن داشته باشم... چیزی که مثل روز روشن است این است که هر سه این ها را نمی توانم باهم داشته باشم. قوی ترین و شاید تنهاترین دلیلی که نمی توانم به طور قطع بگویم که در آمریکا می مانم حضور پدر و مادرم در ایران است. همه این ها را گفتم؛ اما باید اضافه کنم که نیوشا علاقه زیادتری به بازگشت دارد.

4- زندگی این جا هم خوب می گذرد. دوستان ایرانی مان را زیاد می بینیم. دوستان خارجی ام را هم هر از چندی. دوستان صمیمی تر خارجی ام رفته اند. هوا سرد است و برف می آید. فکر می کنم اگر کسی بخواهد برای بلند مدت این جا زندگی کند باید حتما یاد بگیرد که از برف و سرما لذت ببرد. مثلا اهل اسکی باشد...

5- و آخر این که هنوز شکلات دوست دارم؛ خیلی زیاد!
اضافه بر آن فوتبال نگاه کردن (هر چند کمتر از گذشته)، هویج پلو، پیاده روی برای مدت طولانی، شعر خواندن، فسنجان (ترجیحا با مرغ)، قهوه و چای، شلوار جین، آهنگ های بی کلاس پاپ، آواز خواندن در حمام(!)، سریال friends و هزار و یک کار دیگر. هنوز شخصیت های مورد علاقه ام مهران مدیری، علی دایی، و ساعی هستند. هنوز دوست دارم وبلاگ بنویسم. هنوز دوستان قدیمی ام را دوست دارم و خیلی وقت ها یادشان می افتم؛ هر چند خبری ازشان نداشته باشم... و آخر هم این که هنوز فکر می کنم خدا هست و مهربان هست.

6 comments:

Hamid said...

man ham hanuz Goje doost daram, ama taghyiratu=i ham kardam!!shokolat ro agar majboor basham mikhoram!!

havij said...

من هم هنوز فکر می کنم این نوید آدم باحال و دوست داشتنی ای است!ا

ali said...

نوید جان انشاا... هر حا هستی موفق باشی!
شعر خواندن، پیاده روی، قهوه و چای و دوست داشتن خدا چیزایی هست که منم دوست دارم!
به نظرم آدم به خاظر دوست داشتنی هاش زنده هست و زندکی می کته!!!
موفق باشی!

محمد said...

سلام.

ایام به کام

آقا, آنجا از غزه چه می گویند؟
از این کربلای عصر مدرن
از نمایندگان دنیای به اصطلاح آزاد؟!

محمد said...

سلام.

ایام به کام

آقا, آنجا از غزه چه می گویند؟
از این کربلای عصر مدرن
از نمایندگان دنیای به اصطلاح آزاد؟!

mostafa said...

دکتر، خبر دیگه ای نیست؟
اونقدر روان و دلپذیر می نویسی که من هر روز علاثه بیشتری به خوندن اینجا پیدا می کنم
شاد باشی
:)