Saturday, April 25, 2009

دانشگاه قهوه ای

بازدید از دانشگاه براون (brown) به چند دلیل برایم جالب بود. اولا اینکه براون یکی از دانشگاه های خیلی معروف و به اصطلاح جزء آی وی لیگ آمریکاست. در یکی از شهرهای خوب آمریکا واقع شده به نام پراودینس. براون ویژگی های خاصی داره: مثلا جز اولین دانشگاه هایی بوده که در آمریکا تاسیس شده و یهودی ها در این دانشگاه از قدرت خوبی برخوردارند.

برای همین وقتی روبرتا گفت که امسال هم برای کمک به دانشگاه شان برای برگزاری بازی نوشابه می ره، من هم گفتم که می خوام برم. با این که برای یک شب، هتل مان را تامین می کردند، پول بنزین "یک" ماشین را می دادند(!) و غذایمان با آن ها بود، عملا سایر ماجرا داوطلبانه بود و پولی پرداخت نمی کردند. (گفتم که یهودی ها در این دانشگاه نفوذ دارند!).. اما خوب دوست داشتم برم. یک نکته دیگه هم این بود که جیم هاینز یکی از آدم های کله گنده سیستم داینامیکس بازی را برگزار می کرد و برای من فرصت خوبی بود تا ببینمش.

جیم هاینز آدم مشهوری است. فارع التحصیل ام آی تی است. استادهای راهنماش فارستر و استرمن و Modigliani (نوبل اقتصاد) بودند. خودش مدت خوبی در ام آی تی درس داده و الان کار مشاوره می کنه. آدم فوق العاده خازع و خوش اخلاقی است.

مسیر را با ماشین رابین رفتیم. هتل مان رو به آب دریا بود؛ هر چندیک هتل کاملا معمولی بود و راهروهایش بوی سیگار می داد. دانشگاه هم جالب بود. هشتادتا از دانشجوهای لیسانسی براون آمده بودند. من که مدت زیادی بود با undergrad ها سر و کله نزده بودم برایم جالب بود. عملا خیلی هایشان بی حوصله و بازی گوش بودند. بعد از بازی نصف شان پیتزایشان را برداشتند و برای تحلیل بازی نیامدند. از چهل تای باقی مانده هم فقط بیست نفر تا آخر سخنرانی ماندند. ولی از تعدادی که ماندند حدودا پنج شش نفر به شدت علاقه مند و باهوش به نظر می رسیدند و تا یک ساعت بعد از تمام شدن برنامه هم با هاینز صحبت می کردند.

شام را در یک رستوران ایتالیایی خوردیم. از خوش شانسی، من در کنار هاینز و استاد دانشگاه براون که این برنامه در کلاسش برگزار شد نشستم. هاینز که فهمیده بود من شاگرد دکتر بودم زیاد تحویل ام گرفت. از شریف حرف زدیم و از آلبانی و پراویدنس. یک جایی هاینز گفت که یک سوال از من دارد و می توانم جواب ندهم! فهمیدم سوال سیاسی است! پرسید "چرا برای ایران مسئله فلسطین مهم است." .. من که حدس می زدم از بین هاینز و این استاد براون دست کم یکی شون باید یهودی باشه گفتم "خوب به همان دلیل که برای ایران مسئله افغانستان هم مهم است"... طبیعتا هاینز گفت که "نه؛.. افغانستان همسایه ایران است. ولی فلسطین که همسایه نیست." من هم گفتم "خوب پس به همان دلیل که برای آمریکا، اسراییل مهم است." هاینز گفت "خوب می دانی اسرائیل برای آمریکا مهم است چون یهودی ها قوم آسیب پذیری هستند و ستم های زیادی دیده اند." من هم گفتم "ایرانی ها هم دلیل مشابهی دارند وقتی فلسطینی ها به این صورت کشته می شوند! آن ها احساس هم دردی می کنند".. خلاصه بحث داغ شده بود که هاینز گفت "می دونی من و ایشون (استاد براون) هر دو یهودی هستیم!" من لبخند زدم. اما بازهم بحث ادامه پیدا کرد. درباره این که حمایت ایران از فلسطین و حمایت آمریکا از اسرائیل چقدر از دیدگاه سود و زیان به نفع دولت هاست هم صحبت کردیم و این که گروه های فشار یهودی قدرت خوبی در آمریکا دارند. استاد براون هم یک بار گفت که مثلا نصف استادهای براون یهودی اند که من نفهمیدم چه ربطی داشت! یک بار هم گفت که به نظرش اعتقاد به دین در کل برای جامعه مثبته صرفنظر از این که چه دینی باشه.

شب که می خوابیدم خنده ام گرفته بود. فکر کردم این همه راه اومدم با جیم هاینز آشنا بشم و در اولین آشنایی این جوری صحبت کردم و بحث ها حیثیتی شد. احتمالا کلا ارتباط نابود شد. اما جالب این بود که فردای آن روز که همه با هم صبحانه خوردیم دوباره ما کلی حرف زدیم که البته این بار علمی بود. از رویکردهای جامعه شناسی و روانشناسی به مسائل سازمانی و مدل های اقتصادی که هاینز روش کار می کرد و شیوه های تدریس سیستم داینامیکس... کلا خیلی حرف زدن دوم بهتر از آب درآمد.

هاینز رو یک آدم خیلی باهوش، خیلی منطقی، خیلی دقیق و خیلی محترم دیدم و به شدت سعی می کرد به همه احترام بگذاره. روبرتا می گفت این برنامه جزء معدود جاهایی است که می شه هاینز رو پیدا کرد و یکی دو ساعت صحبت کرد وگرنه همیشه سرش شلوغ است. برای من جالب بود که هاینز که برای هر روز مشاوره باید اصولا بالای چند هزار دلار بگیره چرا به صورت مجانی یک روزش رو به ارائه بازی نوشابه برای بچه های براون اختصاص می ده. آیا مربوط می شه به یهودی بودنش و جو یهودی دانشگاه یا صرفا علاقه به کار عام المنفعه و انسان دوستانه. من نشانه هر دوی این دلایل رو درش دیدم.

9 comments:

مهشید غفارزادگان said...

خیلی برام جالب بود

محمد said...

سلام
جالب بود.
شما بزرگوار هستيد كه از حق (آنچه كه حق مي‌پنداريد) فارغ از آنكه به سود يا به زيانتان باشد دفاع مي‌كنيد.

ان شاء الله فلسطينيان پيروز خواهند شد و بساط ستم برچيده مي‌شود.

جسارتاً خاضع درست است.

bab said...

به نظر می رسه شما واقعاٌ می خواهید به ایران برگردید

Mahdi said...

خیلی با تو حال کرده که بحث به فلسطین رسیده. اصلا نگران نباش.

Anonymous said...

اسراییلی ها ظالمند،قبول!
فلسطینی ها مظلومند ،قبول!
اما من باور نمی کنم حکومت ایران فقط بخاطر اینکه فلسطینی ها تحت ستمند از آنها دفاع میکند.
حکومت ایران یک هدف از این کار خود دارد:
ای سنی ها،ای اعراب،ای کسانی که چندین قرن شیعه را کافر می دانستید و می دانید،این شیعه است که دارد از شما دفاع میکند،شما شصت سال است که تحقیر میشود و این شیعه است که در مقابل اسراییل ایستاده است.
ایران در مقابل اسراییل ایستاده است زیرا به دلیل حساسیت اعراب و مسلمانان نسبت به این موضوع،میتوان بهترین بهره برداری را در راه رسیدن به اهداف ایدئولوژیک از این موضوع کرد.

Anonymous said...

گاهي فكر ميكنم احساس تعلق آرامش روراني ميده، خصوصا اگر جمعي باشه. مثلا اينكه يه عده استقلالي ميشن، يا ميشينن پوكر بازي ميكنن، يا مسلمون ميشن. يكي فايده هاي اصلي اين عضويتا مستقل از اينكه راجع فوتبال صحبت شه، يا نفس بازس پوكر، يا نفس انجام فرايض، اينكه تو يك جمع انساني مورد پذيرش باشيم مهمه برامون. احتمالا اين شانس پذيرش بين هم ميهني ها، همزبانها، هم دين ها و ... بيشتره
و به نظر ميرسه اگر تو يه گروه خاص حمايت اعضا از همديگه يه سنت بشه، ماجرا به قول شما اس دي ها، تو يه لوپ خود تقويت كن ميافته
به نظرم داستان يهوديها اينه
و حتي تفكر پشت گروه هاي فراموسنري يا
به ياد گپ هاي آخر شب ميرداداماد! }چشمك{

سينا said...

هاينتز، فاميليش فرياد ميزنه كه يهوديه!

navid said...

سینا.. چه جوری می فهمی؟

Anonymous said...

منظورتون لابد از خازع خاضعه؟!