Monday, December 06, 2010

دل ام گرفته...

داشتم آگهی های استخدام جدید را چک می کردم که دیدم NYU برای شعبه ابوظبی دنبال استاد می گردد... ابوظبی یعنی دو ساعت تا خانواده... نه دور از خانواده و نه آنقدر بی حساب و کتاب که هر وقت خواستند دانشگاه اش را ببندند. ضمن این که من اززندگی در کشورهای عربی هم خوشم می آید... ولی راستش بعد از خواندن این اخبار مربوط به ویکی لیکس سخت بتوانم خودم را راضی کنم که برای دانشگاه های امارات و عربستان اپلای کنم... دل ام بیشتر گرفت... کاش می شد فردا برای یک مسافرت یک روزه بروم پهلوی پدر و مادر و برگردم... تابستان را نمی توانستیم برویم برای این که هر دو مشغول تز و درس بودیم. استادم هم می رفت و باید تا بود کار را جلو می بردم... الان هم که هر لحظه ممکن است بگویند فردا بیا فلان جا برای مصاحبه کار.. دفاع ام هم که نزدیک است و بعد از دفاع هم تا اوضاع کار را مشخص نکنم نمی توانم خارج شود... فعلن باید با دل تنگی ساخت... دی شب، خوابِ مادر می دیدم. حیف شد که صبح شد...


7 comments:

همایون said...

اپلایش که ضرر نداره، داره؟ بعدش هم بالاخره اگه تصمیم بگیری بری، استاد دانشگاه نیویورکی دیگه. من مطمئن نیستم اگه آپشن اینجوری داشتم ردش میکردم! (برای یه دوره چند ساله البته). گفتم که گفته باشم! بالاخره خفه میشدم نمیگفتم.

Amir said...

نويد عزيز
اميدوارم مادر هميشه سلامت باشند. دل تنگي دردي است كه نگو

M. Sh. said...

سلام آقاي نويد. شما چه رشته اي ميخوني و كجا ميخوني؟

جفمگ میرزا said...

من هم دلم گرفت
خیلیییییییییییی

جفمگ میرزا said...

من هم دلم گرفت
خیلیییییییییییی

navid said...

من مدیریت دولت می خونم. آمریکا

Anonymous said...

Don't even think about it. Lt's pretty much the same crap. -Vafa